مادر
مادر فرشته ای
جنبندهً گهواره ای
فرمانروای دلها
اقیانوس امیدها
آندر تلاطم امواج بیکران
تو ناخدای کشتی انسانیت
اهدا نمودی زیبا
فرزندان خویش را
آن هم تمدن است
مادر!! روزت گرامی
عشقت مدام جاویدانی
در سرزمین دل ها
تو خورشید نور افزا
امید کودکانی
سرمایهُ دورانی
در عهد و عصر اتم
صلح و صفاست شعارت
عشق و وفاست وقارت
--
"مادرم! تاج سرم
تو چو عشق در باورم"
دوست میدارم تو را
ز جسم و جان عزیزترم

----
دوستی در قسمت نظرات قطعه زیبایی نوشته و از من خواهش کرده بود که آنرا با خوانندگان این صفحه قسمت کنم.
"دوباره آهنگ موزون باد می بیچد در سراسر کوچه های غمگین و دوباره برگها می رقصند و طنین پایکوبی برگها ترانه ای تازه می سراید برای آهنگ مست این باد." تریسا
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Thu 8 May 2008 ساعت 1 AM موضوع اشعار | لینک ثابت
هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
-----
سفر:
سفر کشف عینیت است نه حقیقت، و عینیت بهتر از حقیقت است. در سفر است که انسان به عینیت هستی پی میبرد و در ژرفنای آن به سیروسلوک و رازهای زندگی چیره میگردد .
-----
دوست:
دوست و دوستی واژه های همقرین و همریشه با انسان و زبان است. از زمانی که انسان شروع به تکلم میکند و با اطرافیانش در صدد ایجاد ارتباط میگردد، اولین خشت این دیوار و شاید اولین واژه برای خطاب طرف مقابل دوست و دوستی بوده است.
-----

نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Mon 14 Apr 2008 ساعت 11 PM موضوع من و تو | لینک ثابت
زندگی رسمی خوشایندی است...

(نقاشی از دوست هنرمند ما غلام سخی هزاره)
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی...
.
.
...
کند "همتا" تمام زندگی در کشتزار عشق نفس با تو، هوس با تو که آن مقدور و شایان است
~~
امید و آرزو گوهره ی ناب و فنا ناپذیر زندگی بشریت است. انسان تا زمانی زنده است، که آرزو میکند و از خود امید و آرمان دارد و به محض که این عناصر زندگی آفرین از وی گرفته شود، دیگر زندگی به معنی حقیقی اش از او سلب میگردد. برای چنین نیستی عوامل گوناگونی میتواند موثر باشد. عمدتاً عظیمترین علت٬ خدشه دار شدن والاترین و پاکترین احساس انسانی یعنی همان احساس عشق و علاقه نسبت به کسی و یا چیزی می باشد.
...***
راه را باید پیمود، زندگی را زندگی باید کرد ولی به چه قیمتی؟ با چه مشقتی؟ و با چه رنجی؟ ؟ ؟ و آیا زندگی بدون.... دیگر واقعاً زندگی است؟
¤¤¤¤
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Fri 29 Feb 2008 ساعت 10 PM موضوع من و تو | لینک ثابت
| By Phil Zabriskie |
این مطلب مفصل متن پروگرام تحقیقی فیل زیبریسکی ژورنالست و پژوهشگر نیشنل جیوگرافیک، شبکه تلویزیون مسندی، می باشد.
مطلب مذکور به زبان انگلیسی در وبسایت نیشنل جیوگرافیک نشر گردیده است. زمانی که این مطلب را خواندم احساس دوگانه به من رخ داد. از طرفی احساس مسرت و امیدواری بخاطر که یک خارجی دهن به تحسین مردم زحمتکش و لی ستمدیده ی من باز نموده و حقایق را صریحاْ بیان میکند. و از طرفی دیگر احساس درد و رنج چشمانم را پر از اشک ساخت. درد و رنجی که صفحات تاریخ از اظهار آن به ستوه آمده است.
امروز، روز تاریخی "عذر خواهی" حکومت جدید از مردمان بومی آسترالیا بود، و بدین منظور پروگرامی را ترتیب داده بودند که در آن صدراعظم کشور رسماً طی یک سخنرانی متن تصویب شده ی عذرخواهی را قرائت نمود. مردمان بومی که در سرتاسر آسترالیا این برنامه را به صورت مستقیم میدیدند، اشک از چشمان شان جاری بود. به هر صورت روز تاریخی و سرنوشت سازی بود در تاریخ این کشور.
بدبختانه یا خوشبختانه خواندن مقاله ی "بیگانه ها"( The outsiders) توسط بنده هم مصادف با این روز شد. و هزاران پرسش بی پاسخ را در ذهنم زنده ساخت.
| The Hazaras cherish education and hard work, but their Shiite Muslim faith and Asian features have long made them a target. Will they find a better life in the post-Taliban era ? 1 | |
|
At the heart of Afghanistan is an empty space, a striking absence, where the larger of the colossal Bamian Buddhas once stood. In March 2001 the Taliban fired rockets at the statues for days on end, then planted and detonated explosives inside them. The Buddhas had looked out over Bamian for some 1,500 years. Silk Road traders and missionaries of several faiths came and went. Emissaries of empires passed through—Mongols, Safavids, Moguls, British, Soviets—often leaving bloody footprints. A country called Afghanistan took shape. Regimes rose and collapsed or were overthrown. The statues stood through it all. But the Taliban saw the Buddhas simply as non-Islamic idols, heresies carved in stone. They did not mind being thought brutish. They did not fear further isolation. Destroying the statues was a pious assertion of their brand of faith over history and culture. |
متن کامل مقاله ی مذکور را اینجا بخوانید.
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Wed 13 Feb 2008 ساعت 12 PM موضوع افغانستان | لینک ثابت
درد دل با قلم و کاغذ
محرم باز از راه فرا رسید. مثل هر سالی دیگر امسال نیز شورش و نوحه و عزا و ماتم است. اهالی شهر ادیلید در قطب جنوب زمین نیز با سایرین و رهروان قافله عزا و ماتم همراه است.

جالب به نظر میرسد که سیر و سلوک جامعه میزبان مشخصاْ در قسمت فراگیر بودن خردورزی و تعقل در کارهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی، به اندازه خیلی اندک هم نتوانسته در باورهای سنتی جامعه مهمان(یعنی جامعه ما) تاُثیر بگذارد. در حالیکه در طرز و روش زندگی مادی جامعه کاملاْ تاثیر گذار بوده است.
اگر نفس و روح پدیدهُ بنام زندگی را به دو بخش بیرونی (لباس، رفتار و کردار روزمره، خوردن و آشامیدن، کار کردن، و غیره) و درونی(اخلاق، باورهای ذهنی،تفکر و تعقل یا خردورزی، و غیره) تقسیم کنیم، به سادگی موضوع تاثیر پذیری و تاثیر گذاری مردم و جامعه مان را در آسترالیا، میتوان تحلیل و بررسی کرد.
تجربه هایی زندگی در طول چند سال حاکی از آنست که مردم ما در عینیت خود را تا حدی بسیار زیاد با روند و روش زندگی در خانه ی جدید شان وفق داده اند. این را میتوان در شریک بودن و سهیم بودن شان در فرهنگ مصرف پرستی، در نوع لباس، در کار تولید برای مصرف و غیره امورات روزمره، به وضاحت مشاهده کرد. ولی آنچه را که ما و هموطنان ما قادر به تعامل با آن نبوده ایم "ذهنیت" است. ذهنیت جامعه هنوز همان است که یک دهه قبل بود، مصداق داعیه مذکور را میتوان به صورت آشکارا در تجلیلات و بزرگداشت ها و مجالس و محافل مختلف مذهبی و ملی، مشاهده کرد. به عنوان نمونه برگزاری محرم امسال که نمای از برگزاری محرم در دو دهه پیش بود. اینجاست که می بینیم ذهنیت جامعه همچنان در حالت رکود باقیست و یا هم تلاش دارد که روز به روز قافله سنت را به طرف تاریخ سوق دهد. منظور از تاریخ همانا گذشته ایست که انسان باید از آن درس و عبرت گرفت.
برگزاری محرم در ادیلید، امسال شاهد تناقضات و نواقصی بسیار آشکارا بود. به عنوان نمونه چند تا از این نواقص در ذیل بیان میگردد:
۱- برگشت به گذشته:
یعنی برگزاری محرم پارسال تا جایی متنوع تر از سالهای قبل و خرد پسندانه تر بود. ولی به جایی اینکه مدل و سبک سال گذشته را با رفع عیوبی که داشت، امسال دنبال کنند، و یک قدم جلوتر به سوی عقلانیت بگذارند، ده قدم به عقب رفتند و محرم را به سبک یک ده قبل برگزار کردند.
۲- تناقض در کردار و گفتار:
عملاْ در سالونی که امسال محرم برگزار شده بود، مثل هر سال دیگر جای زنانه و مردانه را از هم جدا ترتیب داده بودند. تا مبادا مردی چهرهُ زنی را ببیند و یا زنی چهرهُ مردی را، که در گفتار همین را میگویند. ولی تناقض در کردار است. چنانچه در اول نوشتار اشاره گردید، ما در عینیت بسیار خوب خود را با جامعه ی آسترالیا عیار ساخته ایم، برخورداری از وسایل فن آوری چون تلویزیون و دوربین های عکس برداری و فلم برداری دیجیتال، یکی از نمونه های توافق است. ولی آنچه در اینجا قابل تاُمل است استفاده از این وسایل در ایام محرم و آنهم به خاطر مخلوط کاری که تناقض در کردار و گفتار ایجاد میکند می باشد. باگرفتن پرده در بین سالون زنان و مردان عملاْ از هم جدا بودند ولی در حقیقت فقط مردان بود که از زنان جدا بود در حالیکه با استفاده از تلویزیونی بسیار بزرگ و وصل آن با دوربین های فلمبرداری هر آنجه که در مجلس مردان صورت میگرفت به صورت مستقیم فلمبرداری شده و آنرا زنان میدیدند.
این قوم بی سرنوشت مثل کوران کرده کشت
جو و گندم و شخل مخلوط کاری را ببین
پس وقتی که شما و حرکات شما برای زنان مَحّرم است و هر آنچه را که شما می کنید آنها می بینند، چرا به آنها حق نمیدهید که هیکل های مبارک تان را با چشمان پر گناه بصورت ظاهری ببینند تا از طریق تلویزیون؟ یا شاید شما نشان میدهید که از تکنولوجی خیلی خوب برخوردار هستید؟
۳- زنان به عنوان مشاهده کننده گان و گریه کننده گان:
مثل همیشه زنان مثل کالبد ها باید در محفل شرکت میکرذند و سراپا گوش به سخنان مردان میدادند. سوال کلیدی اینجاست:
مگر زینب ناطق و مبلغ فلسفه ی قیام امام حسین، زن نبود؟
آیا ادعا نمیکنند که قیام امام بدون ارشادات و سخنرانی های زینب نا تمام می ماند؟
اگر جواب مثبت است که مسلماْ هم مثبت می باشد، پس چرا زنان در این زمان و در این مقطع بسیار حساس تاریخ هیچگونه نقشی ندارند؟ به جز گریه کردن...؟؟؟ آیا ایراد سخنرانی در مورد فلسفه، درس ها و آموزها، و ویژگیهای قیام امام حسینی به مردان میراث مانده است و زنان از این حق تا ابد محروم اند؟
اینها سوالاتی بود که در کویر ذهنم مرا می فشارد و چنان شد تا درد دلم را با قلم و کاغذ بگویم و اینجا در این صفحه با شما خوبان در میان گذارم.
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Tue 15 Jan 2008 ساعت 11 PM موضوع زندگی در آسترالیا | لینک ثابت
سال جدید میلادی را بر همهُ خوبان تبریک عرض میکنم. امیدوارم سال نو سال آرامش خاطرها، اعاده شدن صلح، پایان جنگ و خونریزی و بلاخره سال پیروزی دلها باشد.

---------------------------------
و اما...
سال ۲۰۰۸ هم بالاخره سال ۲۰۰۷ را محو و نابود کرد. سال که گذشت سالی مالامال از وقایعی بود که بعضاْ قلب انسان را به سوزش می آورد از جمله ترور بی نظیر بوتو در آخرین روزهای سال.
همهُ شب را با دوستان در بخش کافتریه یک پترول استیشن به بحث و گفتگو سپری کرده بودیم و هنوز بحثها به پایان نرسیده بود و درست ساعت ۵ صبح بود که دوستم اخباری را از آنسوی استیشن با خود آورد و به لحن متحیر گفت: بی نظیر را کشته اند. برای همگی مان غیر قابل باور و موحش بود. من اخبار را از دست دوستم گرفتم و شروع کردم به خواندن آن و بالاخره به یقین رسیدم که آری بی نظیر را هم کشتند...

-------------------
سال ۲۰۰۷ وقایعی بی شماری را در سینه اش پروراند. مروری مختصری در رسانه ها بیانگر وقایعی عجیب و غریب است که به صورت اختصار به بعضی از آنها در عرصه های هنر و ادبیات، سیاست و فرهنگ می پردازیم.
در عرصه فرهنگی هنری و ادبی:
پتر گرونبرگ، فیزیکدان آلمانی و آلبر فر، فیزیکدان فرانسوی برندگان نوبل فیزیک به طور مشترک بودند که کشفیاتشان امکان مینیاتوری کردن قطعات الکترونیکی را فراهم کرده و به اختراع ابزارهایی همچون رایانه قابل حمل (لپ تاپ) و آی پاد انجامیده است.
گرهارد ارتل، دانشمند ۷۱ ساله آلمانی، به خاطر مطالعاتش درباره فرایندهای روی سطوح جامد برنده نوبل شیمی است. آکادمی نوبل او را "یکی از اولین کسانی دانسته است که متوجه قابلیت این روشهای جدید" شده است.
ماریو کپچی و اولیور اسمیتیز، پژوهشگران ۷۰ و ۸۲ ساله آمریکایی و سر مارتین اوانس پژوهشگر ۶۶ ساله بریتانیایی به طور مشترک برنده جایزه نوبل پزشکی سال بودند. آنها موفق شده اند روشی موسوم به "هدف گرفتن ژن" را ابداع کنند. با این روش آنها می توانند بیماری های انسان را با ایجاد تغییرات ژنتیکی در موشهای آزمایشگاهی شبیه سازی کنند.
ال گور که ۵۹ سال دارد و از فعالان مقابله با گرم شدن هوای زمین است و هم چنین گروه پژوهشی سازمان ملل متحد در زمینه تغییرات آب و هوا برنده جایزه صلح نوبل امسال هستند.
------------------------------------------------------------
منابع:
بی بی سی
سی ان ان
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Sat 5 Jan 2008 ساعت 0 AM موضوع من و تو | لینک ثابت

سفیدی که در میان
سرخ و سیاه و سبز
رنگ باخته است
آری...
در رویای سفید من
لاله ها خندیدند ! بلند بلند
قاه قاه قاه ...
تا شهر عشق
- بالهای طاوس سفید شد
***
مادر "تریسا" در خطاب به مردم جهان گفت:


مولانا نیز مصراعی از مثنوی بلندش را چنین اصلاح نمود:
" بیرنگی دیگر اسیر رنگ نیست"
رنگ سفید روی کاغذ سفید!!!
***
غزل مولانا دست نخورده باقیست:
" چونكه بيرنگي اســــير رنگ شد موسي ي با موسي ي در جنگ شد"
ب.ر. همتا ادیلید 28.11.2007
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Thu 29 Nov 2007 ساعت 1 PM موضوع اشعار | لینک ثابت
مادرم، تاج سرم، تو چو عشق در باورم روز و شب غم پرورم، بعد از خدا حاجتگرم
-- *******
یک سال دیگر از عمر گذشت، یک سال دیگر از درس و امتحان و آموزش گذشت، ولی نمیدانم آیا واقعاْ چیزی آموختم.... اگر میدانستم که نمیدانم پس هیچ اخمی و هیچ دردی نداشتم... چنانچه در برابر این سوال که داناترین کس کیست؟ کاهن معبد رلفی جواب داده بود : سقراط. سقراط میگفت "من از همه نادان ترم، اما دلیلی اینکه مرا داناترین افراد شمرده اند اینست که به نادانی خود دانایم".
--
امتحانات را با آماده گی تمام سپری نمودم و همین امتحانات در حقیقت همقرین و همراه من در ۲۱ سال عمرم بوده است. با آن خو کرده ام و هر لحضه ام یک امتحان است ولی این روزها سخت ترین امتحان دیگر در مقابلم سدّ بسته است. این امتحان، امتحان صبر و شکیبایی، تحمل و مدارا می باشد. در یکی از یاد داشت هایی قبلی ام متذکر شدم که مادر مهربانم مریض است.... مریضی وی هر شام و پگاهی که خانه می آیم و زرد رنگی و درد را در سیمایش مشاهده میکنم، مرا نیز پر از رنج و درد می سازد!!!
-- *******
سال ۲۰۰۴ کابل بودم، برگشت به وطن بعد از چندین سال مهاجرت برایم از یک طرف یک احساس شوق، سرور، شور و اشتیاق داشت و از طرفی هم با دیدن بدبختی ها، غم ها و ویرانی های وطن درد آور بود. سوژه ها و موضوعات برای سرایش آن درد ها خیلی زیاد بود و من هم با فرصت هایی کمی که داشتم ورق هایی چندی را سیاه کردم. یکی از آن کاغذ سیاه را که خیلی مدت ها بود در بین کتابهایم گم کرده بودم، چند روز قبل تصادفاً آنرا از بین یک از کتابهای آمادگی کانکور دریافتم و احساسی را که برایم در آن لحظه دست داد مثل برآورده شدن آن آروزوهای ناب کودکانه بود. اینجا آنرا با شما در میان میگذارم.
--*******
اقیانوس درد
ساحل غم
قصر دارالمان، کوه آسمایی، پل آرتن، زیارت سخی[1]
روزگاری مهد:
حاکمیت، غرور، محبت و نیایش بود!
لعنت بر جنگ…
سیاهی وهم آلود جهل
بر کوی و برزن
بر در و دیوار
بر آدم های این سر زمین
سایه افکنده است
کبوتران "سخی"[2] رنگ باخته اند
"افشار"[3] هنوز بوی خون میدهد
"ده افغانان"[4] سینمای حرص و هوس شده است:
اینجا یکی در پی لقمه نانی
روزش آغاز و شبش پایان ندارد
و دیگری در پی لحظه هوسی
شبش آغاز و روزش پایان ندارد
دریای کابل
بی آب و ماهی و موج
در سکوت ابدی محبوس شده است
کودکان اینجا
بعد از زمان خویش به دنیا آمده اند
آنها علم را در دست فروشی فرا میگریند
"گودارد"[5] هم مرده است
تا اینبار نیوریالیزم را در کابل احیا میکرد.
اینجا کابل است !
کابل...
[1] نام جاهای معروف در کابل
[2] سخی نام زیارتگاهی است در کارته سخی کابل
[3] افشار نام منطقه است در قسمت غرب کابل که در جریان جنگهای داخلی کشتار دسته جمعی و قتل عام مردم در آنجا صورت گرفت
[4] نام جایی در مرکز شهر کابل
[5] جین لوک گودارد نویسنده و فیلمساز معروف فرانسوی بود که در بنیان گذاری مکتب بنام آتیریزم و فرنچ نیو ویو سهم بارز داشت
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Mon 19 Nov 2007 ساعت 11 AM موضوع اشعار | لینک ثابت

کشور آبایی ما افغانستان از جمله کشور های جهان است که تاریخ آن با جریانات تاریخی جهان گره خورده است. بدین معنی که افغانستان باداشتن موقعیت استراتژیک و کوهستانهای صعب العبور از همان ابتدای رقابت تمدن ها و چنگ زدن به حریم یکدیگر، میدان مبارزه آنها بوده و اثرات چشمگیری در شکل دهی تاریخ منطقه وجهان داشته است.
براساس واقعیت تلخ یادشده، امپراطوران و قدرت مداران بسیاری به انگیزۀ تأمین منافع خود، طمّاعان و وطن فروشانی را ازمیان مردم خود ما به دام زر و زیور گرفته و کشور را به میدان جنگ و خونریزی تبدیل نموده اند. چنانچه در سه دههء اخیر، این جنگ ها باعث آوار گی، خانه بدوشی و بدبختی میلیون ها انسان ساکن این سرزمین گردید.
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Sun 11 Nov 2007 ساعت 11 AM موضوع من و تو | لینک ثابت
بعد از انتشار و توزیع فصلنامه سخن نو، بعضی از رسانه ها و ارگان های که با جامعه افغانی رابطه حسنه و خوب دارند، از نشر آن صمیمانه استقبال نمودند.
البته باید متذکر شد که اندیشمندان و فرهنگیان جامعه خودمان نیز استقبال شدید به عمل آورده و این آغاز را اقدامی خوبی دانستند. ولی اگر جامعه را در عموم در نظر بگیریم، که مخاطب ما نیز آنها بودند، در مقایسه با رسانه ها و مردمان غیر این تجربه را به فال نیک نگرفتند. به هر حال وظیفه و هدف ما از نوشتن این سطور ابراز توقع تعریف و تمجید نیست بلکه فقط خواستم خاطر نشان کنم که ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.................
نکتۀ دیگر اینکه اکثر رسانه ها بخاطری که کار مارا بیشتر قدرشناسی نموده باشند تقاضاهای مصاحبه و گفتگو با ما نمودند، که از جمله تلویزیون احساس و اندیشه، رادیو وایر انترنشنل، رادیو ادیلید بریکفاست شو، استودنت رادیو و ای بی سی رادیو نشنل رسماً دعوت نمودند تا با آنها مصاحبه داشته باشیم. اگر چند به تقاضای همۀ آنها جامه عمل پوشانده نشد ولی در حد توان و تا جایی که وقت اجازه میداد، دعوت آنها را پذیرفتیم.
این هم بخشی از مصاحبه با ABC radio National
|
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Sat 3 Nov 2007 ساعت 12 PM موضوع من و تو | لینک ثابت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستی هم دوش و امروز امتحان خویش جُست
شکر اخلاص اش کنیم، تابنده و پاینده است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Mon 29 Oct 2007 ساعت 10 AM موضوع من و تو | لینک ثابت
(این مطلب کوتاه را برای همکاران "سخن نو" نوشته ام و در وبلاگ سخن نو ثبت گردیده است و یکبار دیگر اینجا قرار دادم تا دوستانی که از وبلاگ سخن نو سر نمیزنند و یا با آن آشنایی ندارند از این طریق بهانه ای گردد برای آشنایی شان با وبلاگ فصلنامه سخن نو، در این آدرس: www.sokhane-nau.blogfa.com )
چنانچه مستحضرید فصلنامه سخن نو رسماً افتتاح شد. افتتاح فصلنامه در حقیقت آغاز فصل نو پیکار قلمی ماست. اکنون که سنگر فکری و هدفی ما مشخص شده و جایگاه و خواستگاهش را نیز تا جایی به مردم و فرهنگیان معرفی نموده ایم، نوبت به آن رسیده تا همگی در این مهم با وجدان های آگاه و روشن بینانه برخورد کنیم.
تجربهُ نخستین در هر عرصه کاری دشوار و همراه با نواقص است که این امر در خصوص سخن نو هم مصداق دارد. ولی مهمترین عملکرد در این خصوص برخورد منطقی و محتاط در جلوگیری از تکرار اشتباهات و رفع نواقص در مرحله های بعدی می باشد. تجربه اول نشر "سخن نو" از چندین نگاه برای دست اندرکاران قابل بررسی است.
اول: سخن نو تقریباً یک جریان آموزشی برای همگی دست اندرکاران در بخش های مختلف کاری بود. مثلاً در بخش صفحه آرایی، طرح روی جلد، نوشتن و ابراز نظر نمودن در مورد نوشته های همدیگر، چاپ و غیره
دوم: سخن نو خالق یک فضای فرهنگی، ادبی برای دست اندرکاران.
بدیهی است که دست اندرکاران "سخن نو" و همه فرهنگیان (به معنی اصیلش) خواهان فضاهای اکادمیک و فرهنگی هستند و می باشند. جلسات سخن نو در خصوص بررسی نوشته ها خالق یک محیط بحث و گفتگو در بین اعضا است. محیطی که اعضا بدون وسوسه و دلهره قادر به انعکاس نظر شان در موارد مختلف قابل بحث در جلسه بودند و هست.
سوم: سخن نو باعث ایجاد یک توفیق اجباری برای اعضا.
زندگی در محیط و جامعه ای که تمام درد و غمش مصرف و تولید می باشد مسلماْ هر انسانی را تا جایی به این روند سوق میدهد. ولو که این شخص به آن تن ندهد، بازهم جریان اجتماعی جامعه طوری است که بخاطر بقا باید تن دهد نظریه داروین اینجا صادق است. در مورد مردم ما در عموم و اصحاب سخن نو در خصوص، با مشکلات فراوانی که از ناحیه اقتصادی داریم مصداق این داعیه بیشتر رنگ و بوی حقیقت دارد. چون از یک طرف از ناحیه مالی رنج میبریم و از طرفی از ضعف فرهنگی، لذا همگی به قسمی از اقسام این دغدغه ها را داریم که مطالعه کنیم و چیزهای بنویسیم تا باشد که حداقل خود را قناعت داده باشیم، ولی اکثر اوقات این انگیزه ها و دغدغه ها بخاطر شلوغی و پلوغی زندگی ماشینی اینجا عملی نمیگردد. زمانی که در یک مجتمع فرهنکی مثل سخن نو قرار میگیریم، مجبور به مطالعه و نوشتن میگردیم تا از یکطرف توانسته باشیم به انگیزه و باور های شرکت نمودن در جمع مشروعیت دهیم و از طرفی دیگر به فلسفه وجودی نشر فصلنامه. این مجبوریت را بهتر است توفیق اجباری نامید چون باعث رشد و شکوفایی فکر میگردد.
و در اخیر سخن نو به عنوان یک اراده:
"سخن نو" با تمام مشکلاتی که در پروسه کاری دارد، تبدیل به یک اراده شده است. اراده ای که پیامدها، نتایج و متاع های هنگفتی از دنیای فرهنگ، ادب و دانش دارد. دست اندرکاران آن با سر دادن کمترین شعار آنهم با شعور، در صحنه عمل ثابت نمودند که اراده و همت والا دارند.
نوشته شده توسط ب.ر. "همتا" در Tue 16 Oct 2007 ساعت 1 AM موضوع من و تو | لینک ثابت
درباره وبلاگ

قلم سلاح و کتاب است بستر افکار بشر
همیشه جاویدان بود آنی که عاشق هنر
دریچهُ برای اظهار نظر ها و اصلاح و فلاح. از نظرات تان پیرامون موضوعات مندرج در این دریچه مرا بی بهره نسازید.
ساحلی افتاده گفت گرچه بسی زیستم
هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم
موج ز خود رفته ای تیز خرامیدو گفت
هستم اگر میروم گر نروم نیستم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
"سخن نو" اجتماعی، فرهنگی و ادبی
ب ب سی برای افغانستان
موسسه کاروان
روزنه - سایت زیبا و دیدنی
هزارگی رادیو(موسیقی و...)
داکتر علی شریعتی
دفتر ریاست جمهوری افغانستان
سایت زیبای (افغان لایف)
سایت پر محتوای (زندگی)
داود سرخوش
سایت زیبای موسیقی (افغانی و هندی)
موسیقی افغانستانی
آسمایی(اجتماعی، سیاسی)
کابل پرس (اخبار،تحلیل..)
داکتر کریم سروش
آفتاب
جدید مدیا (افغانستان، ایران و تاجیکستان)
مجله کارگاهی زیگ زاگ
سایت که در آن کار میکنم (افغا)
پیوندهای روزانه
سر دبیر: خودم
مشق روزانه -- رامش
آزادی اندیشه -- نادر نظری
و یک اشاره -- هاتف
صفحه ای از آسیای میانه -- غرجی
یاد داشت های از کابل -- نسیم فکرت
تصویری از حقایق -- جواد مونس
مرده های بی برکت - الیاس علوی
آزادی کجا پنهان شده ای؟ - لیلی
همتا ( وبلاگ نوشته ها و مقالات انگلیسی ام)
پدر تاریخ معاصر افغانستان فیض محمد کاتب
محمدکاظم کاظمی (ادبی و ...)
کبوتر خوان -- مسیح اروزگاانی
حبیب پیمان
...تا بودن را تجربه کنم -- مهدی فیضی
کانون وبلاگنويسان افغانستان
موج سوم
نوشته های پیشین
4/20/2008 - 5/20/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
11/22/2007 - 12/21/2007
10/23/2007 - 11/21/2007
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
2/20/2007 - 3/20/2007
1/21/2007 - 2/19/2007
4/21/2006 - 5/21/2006
3/21/2006 - 4/20/2006
2/20/2006 - 3/20/2006
1/21/2006 - 2/19/2006
12/22/2005 - 1/20/2006
12/21/2004 - 1/19/2005
10/22/2004 - 11/20/2004
10/23/2003 - 11/21/2003
5/22/2003 - 6/21/2003
طراح قالب
POWERED BY