سخنرانی فوق العادۀ رییس جمهور باراک اوباما در مصر.
عید ما، عید شما و عید همه مبارک!
عید آمد و عید آمد، آن وقت وَعید آمد
نو آمد و نو آمد، نوروز سعید آمد
جان آمد و مان آمد، سامان جهان آمد
بُن ساقه افسرده، گلزار بعید آمد
تعریف کند کاسب از رونق بازارش
کز موسم نوروزی، اقبال خرید آمد
عید آمد و شید آمد، نوروز سعید آمد
هنگام خردمندی در گفت و شنید آمد
شور آمد و عشق آمد، معنای نوید آمد
در قلب جفاکاران، یزدان وحید آمد
در کعبه، دل عاشق، شیدای گل هستی
تکریم شریفِ جان، انسان مجید آمد
شیطان نکند خانه در مغز خداوندان
بر حیله ی اهریمن صَد سّدِسَدید آمد
طبیعت یکبار دیگر جشن می گیرد و موجودات هستی را به مهمانی اش فرامیخواند، آری نوروز سال ۱۳۸۸ هجری شمسی یکبار دیگر آهنگ سرور و نشاط، سرسبزی و شادابی سرمیدهد و طنین آهنگش به ما پیام بیداری، آزادی و نوید سبز زندگی میدهد.
نوروز امسال را در بی نوروز ترین کشور جشن خواهم گرفت. اینجا فقط یک فصل دارد و آن هم همیشه تابستان است. نه از بهاری خبر است نه از خزان و زمستانی که آمدن بهار را به انتظار بنشینند.
با آروزی سال مملو از شادی و سرور، صلح و دوستی، برابری و برادری ، تحقق آرمان های والای انسانی، عشق و محبت و برافراشته شدن پرچم عدالت خواهی در گوشه و کنار این گیتی و مخصوصاً سرزمین درد و ستم "افغانستان".
*****
انجمن محصلین آسترالیایی افغانستان الاصل تاسیس شد.
"علم؛ هدف نهایی ماست"
در پست قبلی خبر از تشکیل و تاسیس انجمن محصلین آسترالیایی افغانستان الاصل را داده بودم. اکنون معلومات مشرح تر پیرامون این تاسیس میمون در شهر های ادیلید و بریزبین:
از مدت های مدیدی احساس میشد که محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل در مقاطع و ناحیه هایی مختلفی خصوصاٌ زمانی که اقدام به آغار تحصیلات عالی میکنند، نیاز به همکاری دارند. درک خوبتر از زندگی دانشگاهی، تحصیلات عالی و ساختار مطالعات دانشگاهی از جمله موضوعات مهمی تحصیلات عالی اند که دانش آموزان نو آغاز ضرورت به مجهز شدن آنها بخاطر تفوق در رشته های درسی شان دارند. آنعدۀ از ما که تجربیات دست اول در خصوص داریم شاید بتوانیم مصدر خدمت و همکاری بزرگی باشیم برای آنان که درنظر دارند تحصیلات عالی شان را در آینده آغاز کنند.
نظر به دلایل فوق محصیلین بریزبین و ادیلید انجمن محصیلین آسترالیایی افغانستان الاصل (AATSA) را با هدف ارتقای آموزش،گسترش مهارتهای سازمانی و عموماً توسعۀ روش های خلاقی در مورد مسایل جهانی، تشکیل داده اند.
اعضای انجمن داوطلبان متعهدند که بر مبنای حسن نیت در چهار چوکات انجمن کار میکنند.
ما شدیداٌ دانش آموزان و همشاگردان (secondary & tertiary students) خویش را در شهر ادیلید و بریزبین و متعاقباً شهر های دیگر آسترالیا تشویق میکنیم با ما فعالانه بپیوندند تا همدیگر را یاری رسانیم.
مختصری از اهداف ما چنین است:
اهداف و مقاصد:
¨ کمک و رهنمایی شاگردان ثانوی در وارد شدن به دانشگاه و مراکز تحصیلات عالی به شکل منظم و سلیس
¨ فراهم نمودن معلومات و فراست در مورد فرصت های تخصص تحصیلی و زندگی در دوران تحصیلات عالی به شاگردان ثانوی
¨ ایجاد یک شبکۀ انترنتی تعاملی، جایی که محصیلین بتوانند آثار و کارهای آکادمیک شان را با دیگران در میان بگذارند و در مورد آثار و نوشته های دیگران ابراز نظر کنند.
¨ ایجاد زمینه ای برای اعضای انجمن و جامعه در کل بخاطر برقراری ارتباط و کاوش موضوعات مربوط به آموزش و پرورش
¨ برقراری ارتباط با ارگان های دولتی و سایر موٌسسات و آژانس ها بخاطر اکمال اهداف و مقاصد انجمن و غیره ...
با ما بپیوندید:
و یا هم نام و آدرس ایمیل خود را در قسمت نظرات ثبت کنید تا برای تان اساسنامه انجمن و فورم عضویت را ارسال داریم.
****
پیام نوروزی ریس جمهور اوباما
بيارم تا بدست آن گوهر تابان زيبايي
زنم دل را بدرياي خروشان شباب امشب
-----
بعد از پست قبلی " سوختن و ساختن سفر" هدف این بود که با آن مقدمه، یاد داشت ها و به اصطلاح سفرنامه ام را بخش بخش اینجا نشر کنم. ولی نشد که نشد. دلایلی زیادی وجود دارد. اول اینکه وقت خیلی ضیق است و یاد داشت ها نیاز به تایپ دارد و من راستش هیچ رسیده گی نمیتوانم. مسافر مجبور است با مجبوریات خود را وفق دهد ورنه قضا و قدر...
دوم اینکه با مروری بر یاد داشت ها دریافتم که خیلی هم شخصی شده است و اصلا برای خواننده جذابیت ندارد و جالب نخواهم بود. و هزار چون و چرای دیگر...
----
وبلاگ نوشته های انگلیسی ام در ورد پرس به نشانی http://hamta86.wordpress.com کوچیده است.
۰ آلبوم جدید هنرمند مشهور و محبوب داود سرخوش نیز نشر شده است. این آلبوم بنام "مریم" است و شامل آهنگ های جدیدی با سبک جدید و نوآفرینی هایی جالبی می باشد. معلومات بیشتر وبسایت شخصی داود سرخوش:
- انجمن محصیلین افغانستانی آسترالیایی نیز رسماً تشکیل شده است. دوستان و دانش آموزان هموطن مقیم آسترالیا اگر مایل به عضویت باشند در بخش نظر ها نام و ایمیل آدرس شان را درج کنند تا آنها را دعوت به عضویت کنیم.
-
و در اخیر هم سروده ای تقدیم شما میکنم.
ما که در دیّر آمدیم در حلقۀ جذب و جنون
ناب و نی در کف بود و لبهای معشوقه بخون
آنکه اصحاب جفا بودیم در عصیان غریق
تیغ ابرو زد بدلها زخم جانم کرد برون
از قضای روزگار گتشیم در حض رخش
خنجر مژگان بخواب و تیغ ابرو سرنگون
برگ برگ دل نبوک نیزه شد از ناز ببین
یک نگاه دیدۀ او کوه ِ جان کرده زبون
در بلاد محنتم از هجر چندان محو عشق
سخره هایم شد لباس مدفون پای بیستون
مذهب ما دادن جانست و هردم سوختن
غم بغم افزودنست و هریکی از هم فزون
عالم رنگ و هوس را در جهان بگذاشتم
وصل یاری گفته و از عالمی گشتم برون
با حلول در معرفت "همتا" شده حیران او
از دل دوران رمیده با دل بس لاله گون
تقدیم به دوستانم در حلقه "کیان".
Find more music like this on Hazaras Study Abroad
هوالحق
سوختن و ساختن سفر:
(تآملاتی بر سیر و سفر)
1. سفر کشف عینیت است و عینیت ها بهتر از حقیقت هاست.
2. پا اندر آتش گذاشتن به امیدی که از آب درآید.
3. «انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم»
4. خود اندیشی و استقلال فکری
5. ز گهواره تا گور دانش بجوی
1. سفر را از همان آوان کودکی ام دوست میدارم. یکی از آروزهای ناب کودکانه ام این بود که روزی دورادور این کره خاکی را سفر کنم و ببینم. آری در سفر زیستن و زندگی را به تجربه گرفتن مزایای خودش را دارد. در سفر است که به کشف عینیت ها دست می یابی و آنها را به کمال اتمام به نظاره میگیری. سفر مسافر را از مقدورات وامیدارد و چنان به چرخش میگیرد که دریا موجش را، و چه بسا که این بازیگری سفر منشاُ کشفیاتی عجیب الماهیت میگردد.
2. در طریقت و سلوک و سیر عرفانی، عرفا دو نوع راه را برمیگزینند. یکی آنهایی اند که پا در آتش میگذارند یعنی سختی ها و دشواری ها را از همان ابتدای سفر متقبل و متحمل میشوند تا باشد که در سرمنزلگه مقصود همه شیرین کام باشند. و دیگری آنهایی اند که پا در آب میگذارند ولی هی هات که از آتش می برآید. آب و آتش دو عنصر هستی است و به همین خاطر با سرشت انسانها پیوند عمیقی دارد.
3. یکی از اهداف دیگر سفر کشف خودی است، یعنی ترک و تغیر عادت ها که انسان اسیر آن می باشد. آیه قرانی است که میگوید:
«انّ الله لا یغیّر ما بقوم حتّی یغیروا ما بانفسهم» یعنی: تغییر وضع حال عینی و ظاهری مردم جز با تغییر وضع حال باطنی مردم امکانپذیر نیست. بناً تغییر وضع بیرونی ابتدا متکی به تغییر وضع درونی است. ولی ما انسانها معمولاً چنان اسیر عادات و محدودات هستیم که تغیر وضع درونی نامقدور میگردد. لذا بخاطر مهیا ساختن زمینه ای برای ایجاد تغیر، باید اقدام هایی کرد که سفر نمودن یکی از آن اقدامهای است که انسان را در معرض چالشهای جدید و ناسازگار با آنچه آشناست و عادت کرده قرار میدهد. البته نظر به تقسیم بندی های روان شناختی، درون انسانها نیز به سه ساحت تقسیم بندی میشود که عبارتند از: ساحت باورها و عقاید، ساحت احساسات و عواطف و ساحت اراده و خواستها. در سفر هر سه ساحه دچار چالش میگردد و چیزیست بسا واضح و روشن.
4. از مزایای بسا عمده و اساسی سفرکردن همانا به تجربه گرفتن و سکنی گزیدن در دیَر خود اندیشی است. بدین معنی که در سفر انسان خودش مدیر و مدبر مسیر خود میگردد و با به مشاهده گرفتن هر شی و پدیده ای برای خود چیزی می بافد و از آن برداشتی میکند که این باعث استقلال و تمرینی خوبی برای خود اندیشی است. تجسس، جستجو و تحقیق مبناهای اصیل خود اندیشی محسوب میشود و با جستجو و تحقیق، خوداندیشی تحقق میابد. سفر در حقیقت همان زمینه تجسس و جستجوگری را به پیمانۀ گسترده ای میسر میسازد.
این نکته را در مطلبی از دیدگاه مثنوی و معنوی مولوی سال گذشته به رشته تحریر در آوردم که پارۀ از آنرا اینجا میخوانیم:
"مثنوی و معنوی مولانا مالامال از اندرزها، درس ها و عبرت های است که انسان را پله پله به خدا می رساند و به سیر شهرهای عشق سوق میدهد.پيام مثنوی فريادی است برای بيداری و خروج از حصار نقشها، و برگشت به بحر جان، به هستی فراسوی مجازها و پندارها، به باغ سبز عشق، آنجا که همه وجد و سرور است و نشانی از ترس و دلهرههای اين هستی مجازی نيست.
چـون گهـر در بحـر گويــد "بحـر کو؟" وآن خيـال چـون صـدف ديـوار او
گفتـن آن "کو؟" حجابـش مي شــــود ابـــــر تــاب آفـتـابـــش می شــــود
تو ببند آن چشم و خود تســـــــليم کن خويشتن بينی در آن شـــــهر کهن
مولانا جمله خلقان را اسیر و پر بسته می داند و اسارت آنها را درونی می پندارد. چنانچه متفکر و اندیشمند توانا داکترعلی شریعتی در بحث "انسان بی خود"، انسان را محبوس در چهار زندان میداند که یکی از آن زندانها را به نام زندان خویشتن نام گذاری نموده و ماهیت و محتوای آن الهام از همین اندیشه مولاناست.از دیدگاه مولانا اولين و اساسي ترين قدم در طريق شناخت زندان “خود“ و رهايي از آن اين است كه به خودمان برگرديم و مسئله را به اعتبار اينكه هماكنون در خود ما ـ يعني در من و شما ـ وجود دارد نگاه كنيم؛ نه در يك انسان كلي. قدم اساسي ديگر، شناخت ماهيت مسئله است. بايد ببينيم زنداني كه انسان اسير و در بند آن است چيست و چه ماهيتي دارد؟ تا زماني كه نميدانيم زندان چييست، چرا و چگونه تشكيل شده است و چه ماهيتي دارد، نميتوانيم هيچ كليدي را در كار گشودن آن جستجو كنيم.مولانا بارها و به شكلهاي مختلف هشدار ميدهد كه زندان انسان، و علت اسارت او و علت همهء رنجهاي او نوعي انديشه است. چنانچه در این بیت می گوید:
جمله خلقان سُخرهء انديشهاند زين سبب خسته دل و غم پيشهاند
مولانا انسانهایی را که اسير رنج، ملالت، پريشاني و خسته دلياند، به علت سخرگی و محکوم بودن به اندیشه انها میداند. سخره اندیشه اند یعنی محکوم و اسیر اندیشه های خویشتن اند. البته مولانا به هیج وجه انسان را ترغیب به عدم اندیشه نمی کند بلکه انسان را به استقلال اندیشه و رهایی از اسارت زندان اندیشه سوق میدهد. زندان اندیشه در ذات خویش از نوع بدترین زندان هاست چونکه انسان در عمل آزاد است ولی در درون خودش دچار یک نوع تنش، جدال و تناقض می باشد که همواره او را به ملالت و پریشان خاطری وامیدارد. اینجاست که از دیدگاه مولانا انسان باید خود شناسی کند و از نوعیت، ماهیت، کیفیت و کمیت آنچه در خود دارد باخبر گردد. سپس میتواند با بال و پر اندیشه "خودی"، اندیشه حاکم و اندیشه مستقل مانند مرغ اوج به پرواز بشتابد.
من چو مرغ اوجم، انديشه مگس كي رسد بر من مگس را دسترس؟
چیزی دیگری را که مولانا قابل تفکیک و تبیین می سازد نوعیت اندیشه ها است یعنی وی بعضی اندیشه ها را سٌخره، اسارت گر، مزاحم و مگس گونه میداند و نوع دیگر آن را مفید و راهبر میداند که باعث عظمت و والایی انسان میگردد. حال این نوع دوم اندیشه کدام است و چگونه باعث تعالی انسان میگردد:
حاكم انديشهام، محكوم ني چونكه بنّا حاكم آمد بر بني
اینجاست که عملاً مرز بین اندیشه حقیر و اندیشه راهبر و والا تعین میگردد. در حقیقت امر هر اندیشۀ که چشم بینش و خرد انسان را ببندد و او را محکوم نموده به زندان خویش کشد، حقیر است، در حالیکه هر اندیشۀ که انسان حاکم آن باشد، والاست. این به معنای عام و تام دلالت بر استقلال اندیشه انسانی دارد. یعنی انسان همان موجودی که از آن در قرآن به عنوان حقیقت متعالی که خود آگاه، انتخاب کننده و آفریننده است، باید به خاطر تعالی به سه خصوصیت متذکره نایل گردد و تا زمانی که این موجود به خود آگاهی نرسد، انتخاب نمیتواند و تا زمانی که انتخاب گر صالح نگردد، آفریننده گی نمیتواند. بناً بشر و یا به اصطلاح مولانا خلقان تا زمانی که به سه خصوصیت متذکره نایل نگردند، در حقیقت دچار یک دلهره و حقارت است. و به محض نایل آمدن به آن، رهایی همیشگی از قید و بند اوهام، سخره گی و بندگی نصیبش میگردد.
موضوع دلالت مولانا بر استقلال فکری و اندیشوی انسانها در نایل آمدن و متعالی گشتن اش در ابیات زیر مشهود است.
چشم داري تو، به چشم خود نگر منگر از چشم سفيد بيهنر
گوش داري تو، به گوش خود شنو گوش گولان را چرا باشي گرو!؟
بي ز تقليدي نظر را پيشه كن هم به راي و عقل خود انديشه كن
مرد باش و سخره مردان مشو رو سر خود گير و سرگردان مشو
ديد خود مگذار از ديد خــــسان كه به مردارت كشند اين ناكسان!
چشم چون نرگس فروبندي كه چي! كه عصايم كش كه كورم اي اخي!؟
آن عصاكش كه گزيدي در سفر پس بدان كاو هست از تو كورتر!
به و ضاحت معلوم است که مولانا با ابیات فوق میخواهد انسان را بفهماند که تو سراپا اندیشه ای و نیاز به جیره خواری و طفیلی بودن نداری. و از طرفی هم مولانا اندیشه های تحمیلی و حاکم بر انسان را عامل ایجاد دوگانگی، نفرت و کدورت میداند. اندیشه های که ذهن و ضمیر انسان های آشفته خاطر را تسخیر می کند و آنها را اسیر و غلام خویش ساخته و به طروق گوناگون از آنها استفاده می برد. فكرهايي كه ذهن محكوم به انديشيدن آنها است زندان آدمي را تشكيل ميدهد.و اين زندان در حقيقت يك زندان توهمي است.گيجي، روگرداني، جهل، تيرگي و ظلمت انسان حاصل حاكميت اين انديشههاي توهمي است.مولانا انسان را ترغیب به تعقل و خردورزی می نماید و او را هشدار میدهد تا از تقلید بپرهیزد و از چشم، گوش و عقل خویش استفاده جوید تا خود نظر پیشه و بنای اندیشه گردد.
در زمين مردمان خانه مكن كار خود كن، كار بيگانه مكن
كيست بيگانه؟ تن خــاكي تو كز براي اوست غمناكي تو
بالاخره غریق بحر اندیشه مولانا شدن و از آن بهره جستن، پیامدهایی بس ارزنده ی در قبال دارد، ولی غریق که نه، حتی داخل شدن در این بحر شهامت فکری و استقامت همیشگی میخواهد. در روزگاری که تلفیق اندیشه ها نه بلکه برخورد آنها مطرح است، ماشین ها کار فکری انسانها را میکند، و بلاخره فرصت فکری از انسانها به قسمی از اقسام گرفته شده است، دلالت مولانا بر استقلالیت اندیشۀ انسان رول حیاتی دارد. خود آگاهی، انتخاب کننده گی و آفریننده گی از خصوصیات یک انسان متعالی، به هیچ وجه بدون استقلالیت اندیشه حاصل نمیگردد.
--
5. چه بسیار داستانهایی در مورد سفر بزرگان علم بخاطر فراگیری علم شنیده و خوانده ایم. متقدمان علم و اندیشه هر کدام در دوران فراگیری علم و دانش و در پی یاد گیری و آموزش سفر نموده اند از کشوری به کشوری و از دیاری به دیاری دیگر. و شاعر چه زیبا گفته است:
چنین گفت پیغمبر راستگوی ز گهواره تا گور دانش بجوی
فراگیری علم در شرایط امروزی بیشتر از هر زمان دیگر نیاز به سفر دارد. اگر چند شاید گفت که پدیده ای جهان وطنی از ارزش سفر بخاطر فراگیری علم کاهیده است، ولی برعکس نیاز بیشتر و جدی تری به سفر است. امروزه انسانها نیاز بسیار مبرم به درک ارزشهای فرهنگی، معنوی، فکری و عنعنوی همدیگر دارند و این درک جز با دانش، مطالعه و سفر مقدور نیست.
در نقد و نظر و کار فرهنگی یکی از مسایلی که پیوسته انسان را رنج میدهد، برخورد و تقابل با انسانهای بی منطق و بی شعور است. آنها دو پای را در یک موزه نموده و تا قاف قیامت به موقف خود پافشاری میکنند.
مطلبی را در خصوص بی تدبیری نقادان و نظردهنده گان چندی پیش در وبلاگ فصلنامه سخن نو به نشر سپردم که اکنون در این صفحه نیز تقدیم شما میکنم.
--
متاسفانه در این اواخر شاهد خواندن نظراتی بودیم که بی شعوری و بی تدبیری از سر و صورتش نجوا میکشید. اکثر این اشخاص به قول معروف "عقل شان در چشم شان" می باشد، چون مطالبی که واقعاً نیاز به نقد و نظر دارد را نقد ننموده و بلامعطل اگر عکسی قرار دهی، آنرا دیده و به زودی ابراز نظر میکنند. نمیگوییم این کار بد است ولی نظر دادن و نقد کردن یک سلسله قواعد و معیار دارد. ما نمیتوانیم به بهانه نظر هرچه دلمان خواست حواله کنیم و بعضاً وقتی پای تدبیر در میان نبود، ذهنگرایی های فردی و عقده های شخصی بر منطق و خرد اولیت یافته و گفتگو و عقلانیت در طاق بالا قرار میگیرد. تعریفی که ما از نظر دهی داریم تواُم با دانش و خردورزی است. یعنی در تعریف ما به هر فحاشی و عوعو کردن نظر نامیده نمیشود. نظری که ارایه میگردد فقط پیرامون محتوای مطلب میتواند باشد، نظر و یا نظراتی که وارد حریم شخصی اشخاص میشود قانوناً افترا و توهین تلقی میشود و خلاف اصول اخلاق و فرهنگی هر اهل ادب است.
بدبختانه ما مردم عادت داریم که پیش از انکه بخوانیم چه نوشته، میخوانیم که کی نوشته. اگر با نویسنده به علل و عوامل شخصی اختلاف داشتیم، بلامعطل باپیش فرض منفی شروع به خواندن نموده و تا آخرا نوشته بجای اینکه به محتوا و مفهوم موضوع بیندیشیم، در صدد منفی بافی ها هستیم. در آخرین پست بجای که خواننده محترم (لیاقت علی رها و رضایی) روی هنر هنرمند مستعد نقدی و نظری داشته باشد، بی شرمانه وارد حریم شخصی افراد شده و شخصیت پوچ خویش را به نمایش میگذارد. میگویند "دریا از چل چل سگ مردار نمیشود"، شخصیت ساحل از چرندیات خواندن شما هرگز صدمه نخواهم دید، بلکه چهره سیاه شما سیاه تر خواهم شد.
---
یک سال قبل نیز با همین مشکل برخوردیم که در آن برهه نیز من مطلبی مختصری را تحریر داشته، خدمت خواننده گان عرضه نمودم. نقل مجدد آن مطلب:
"چندی است دوستان ما در نظر دهی اغلباً به جای اینکه به نورستان روند، راه تاریکستان را پیش میگیرند. این نوع اشتباه نه تنها برای صاحب اثر ضیانبار است بلکه نشاندهنده بی سروسامانی فکری نقاد نیز هست. شاید کم و بیش اکثریها در کار نقد دچار یک تناقض باشند و آن ارجعیت دیدگاه عجولانه و عقده وی بر پندار آراسته از منطق و دانش می باشد. ولی یک ناقد به معنی اصلی کلمه هیچگاه بدون سلاح منطق و استدلال در میدان نقد و نظر حاضر نمیگردد.
مشکلات در نقد دهی دوستان در چند مورد به تاریکستان منتهی میگردد:
1 - پنهان بودن چهره نقاد، که در حقیقت نشاندهندهء عدم اعتماد به نفس نقاد است که البته این به معنی سرکوب نمودن کسانی نیست که از نام مستعار استفاده میجویند و پیوسته تحت همان نام نظر میدهند، و نظرات شان به تمام معنی منطقی می باشد نه اهانت و توهین.
2 - دخالت صریح میل ، علایق و سلایق شخصی نقاد در نقدش
3 - نقد کردن کیستی بجای چیستی -- اکثراً در زمان نقد اثر بجای اینکه در محتوا داخل شده و چون و چرا های مطلب را نقد کند، به سراغ نویسنده میرود و کیستی او را به نقد میگیرد. از یک ناقد ورود به حیطهء زندگی شخصی و اخلاقی صاحب اثر بعید است. مثلاً مهمان به جای اینکه نوشته و اثر را نقد کند، سراغ صاحب اثر رفته و چند جمله ای کاملاً نا مناسب تقدیم صاحب اثر میکند و صریحاً وانمود می نماید که از کسانی است که عقده شخصی با صاحب اثر دارد نه اینکه مشکلی با خود اثر.
امیدوارم در نقد دهی هرچه بیشتر از عناصری چون منطق، استدلال، خرد و دانش استفاده جوییم تا باشد که در کاویدن خامیها و کمی و کاستی های نوشته های همدیگر بهتر راه یابیم و به شکل شایسته تر در عرصه خردورزی عرض و جود کنیم."
عصری جدیدی در تاریخ جهان
باراک حسین اوباما برنده انتخابات ریاست جمهوری آمریکا شده و اولین رییس جمهور آفریقایی تبار در تاریخ آمریکا گردید. سناتور اوباما با این پیروزی صفحۀ جدیدی را در تاریخ جهان گشود. در این صفحه و آغار فصل جدید این تاریخ نکاتی قابل ملاحضه ذیل ثبت خواهم شد.
الف: رنگ، نژاد، ایدیولوژی و مذهب هیچ امتیازی و یا مانعی برای نایل آمدن به یک هدف انسانی نیست. حداقل این طلسم که سیاه و یا فرزند یک مسلمان رهبر و رهنما شده نمیتواند درهم شکست. گفته میشود که تقریباْ چهار و نیم دهه قبل یک سیاه پوست در آمریکا حق رای نداشت، از جای که یک سفید آب می آشامید، حق آب آشامیدن نداشت و بلاخره هر آن امتیازی را که برای یک شهروند سفید قایل بودند، یک شهروند سیاه پوست فقط بخاطر رنگ و نژاداش از آن محروم بود.
ب: ملیت های محروم و مظلوم در سراسر جهان قوت قلب و خودباوری گرفت. آنها دیگر میدانند که مظلومترین صدا هم یک روزی گوش شنوا پیدا خواهم نمود و شنیده خواهم شد. مارتین لوتر کینگ چهار دهه قبل آرزو میکرد و به مردم ستمدیده اش نوید میداد که روزی در همین تربیون کسی از میان شما مردم به مردمان جهان خطاب خواهم نمود که آنچه سزاوار ستایش است گوهر و جوهر انسانی انسان است، نه رنگ پوست او، نه نژاد او و نه مذهب و دین و آیین او.
پ: انسان ها همه برابر و برادرند و تنها امتیاز در فضیلت، دانش و تقوا است. زندگی اوباما حاوی نشیب ها و فرازهایی زیادی بوده است. در ایام جوانی ایشان مبتلا به مواد مخدر و نوشیدن بیش از حد مشروبات شده است، که از آن به عنوان ضعیف ترین دوران اخلاقی در زندگی خویش یاد میکند. ولی درک این حقیقت که انسان به هر آن هدفی که پیوسته و آراسته در صدد نیل اش باشد، حاصل میگردد، او را به یک چهره ای تاریخی مبدل ساخت و این امید سبزیست برای همه مردمان و افرادی که در زندگی همت والا دارند و هدف آسمانی.
ت: جهان امروز به درک گوهر انسانی هرچه بیشتر نزدیک میشود. انتخاب اوباما نیز بر همین مبنا بوده است. اوباما در تمام دوران کمپاین تبلیغاتی خود از خود به عنوان سیاه پوست و از دیگران به عنوان سفید پوست یاد نکرد، بلکه همیش مخاطبش انسان، مردم و ملت آمریکا بود. این امر حاکی آنست که اوباما به درک برابری ملیت های آمریکا و ملت آمریکا با ملتهای جهان نایل آمده است. او بارها گفته است که آنچه ما را خوب و یا بد میسازد اعمالی است که از ما سر میزند، نه تعلق فامیلی، نه تعلقی نژادی و یا دینی.
اوباما در سخنرانی اش پس از پیروزی در انتخابات حرفهای گفتنی میزند که در آن نکاتی مهمی نهفته است که در ذیل تقدیم شما میکنیم.
----
سلام ، شیکاگو.
اگر هنوز کسانی هستند که تردید دارند آمریکا مکانی است که در آن همه چیز امکان پذیر است ، نمی دانند که آیا رویای بینانگذاران و پدران ما هنوز زنده است یا نه، و هنوز قدرت دمکراسی ما را زیر سئوال می برند، امشب پاسخی به آنها است.
این پاسخی است که صفوفی که در اطراف مدارس و کلیساها در سراسر این کشور بسته شد، داد. صفوف انبوه مردمی که سه چهار ساعت در انتظار ایستادند، بسیاری برای نخستین بار درزندگی شان رای می دادند، زیرا باور داشتند که این بار باید متفاوت باشد، و صداهای آنها می تواند این تفاوت را نشان دهد.
این پاسخی است که جوان و پیر، غنی و فقیر، دمکرات و جمهوریخواه، سیاه، سفید، اسپانیائی تبار، آسیائی، امریکائی بومی، همجنسگرا، غیر آن، معلول و سالم، می دهند. آمریکائیانی که به جهان پیام دادند ما هرگز فقط مجموعه ای از افراد یا ایالت های قرمز و آبی نبوده ایم. ما ایالات متحده آمریکا هستیم، و همیشه چنین خواهیم بود.
این پاسخی است که موجب شد کسانی که سالها بسیاری به آنها گفته بودند نسبت به آنچه ما می توانیم بدست آوریم مشکوک و در هراس باشند، دستهایشان را در کمان تاریخ بگذارند و آنرا بار دیگر بسوی امید روزی بهتر خم کنند.
بسیار طول کشید، اما امشب، به دلیل آنچه ما در این تاریخ در این انتخابات، در این لحظه تعیین کننده انجام دادیم، پرتو تغییر بر آمریکا تابیده است.
دقایقی پیشتر، من پیام بسیار خوشایندی از سناتور مک کین دریافت کردم. او در این کمپین مبارزه ای طولانی و سخت انجام داد، و او حتی طولانی تر و سخت تر برای کشوری که عاشق آن است جنگید. او بخاطر امریکا فداکاری ها و از خود گذشتگی هایی را که اکثر ما نمی توانیم تصور کنیم، تحمل کرده است. ما بخاطر خدمات این رهبر شجاع و فروتن ، امروز در شرایطی بهتر قرار داریم.
مفتون
دلا ایدل دلِ محنت شعارم
دلِ گردیده روز ِ روزگارم
ز پای وصل خوبان میروی باز
تو ای وحشت نشان بیقرارم
مرا طوفانِ غم دادست بر باد
کلنگ کم زن درین پای دیارم
عجب در آتش است این هستی من
هزار جاندادم از جانیکه دارم
بدل گفتم مسوزانم دگر جان
فروزان آتشی هست کوهسارم
-
دلا ایدل دلِ دلدادهُ من
دل پروانهُ خونین عذارم
به رنگ و بو دگر ایمان میاور
کز آن ویران شده دشت و دیارم
به "همتا" همت دریا بده دل
شود وی تا ابد مفتون یارم
---------------
در برنامه فرهنگی اجتماعی رادیو کاروان ما هرازگاهی سراغ هنرمندان و فرهنگیان میرویم و جویای فعالیت های آنها در عرصه های کاری شان میگردیم. این هفته مهمان برنامه ما هنرمند جوان و متعهد سخی جهانگیر بود. سخی جهانگیر متولد سال ۱۳۶۱ در شهر کابل می باشد. از سال ۱۹۹۸ فعالیت های هنری اش را آغاز نموده و حاصل این فعالیت دو البوم هنری تحت نامهای لاله آزاد و بلیل آواره می باشد که تقدیم هنردوستان نموده اند. جهانگیر هم اکنون در کابل زندگی میکند و قصد دارد در پروسه ستاره افغان شرکت ورزد..
فایل صوتی مصاحبه با سخی جهانگیر در رادیو کاروان را در پایین گوش دهید.
|
افروختن و سوختن و جامه دریدن پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت
--
تو زباد نو بهاران به چمن وزیدن آموز زشقایق و بنفشه ز سمن شگفتن آموز
-------
ضیا ساحل هنرمند حنجره طلایی، جوان و با استعداد روز یکشنبه مورخ ۱۲ اکتبر ۲۰۰۸ مهمان شهر ما بود. کنسرت ساحل دومین کنسرت هنری هنرمندان کشورمان در طول سال جاری در ادیلید بود. قبل از این کنسرت هنرمند محبوب و پرآوازه کشور داود سرخوش در این شهر برگزار شده بود.


در همین رابطه گزارشی در برنامه فرهنگی اجتماعی رادیو کاروان داشتیم که به تقاضای دوستان فایل صوتی آن را برای شنیدن دوباره اینجا قرار میدهیم.
|
ای مه نورین تو را هم ماه گرفت
در نهایت غمزه ی دلها گرفت
ما چه کردیم که آن حدیث نای ما
ناشنیده رفتی و سورنا گرفت
آن رهی رفتی که ترکستان رود
کشور قلبت بیگانه ها گرفت
دیٌر دلت دیٌر عشق و مستی بود
آخر آنرا عقده و غمها گرفت
حیف است که معرفت متروک شد
ناگهان احساس او را جا گرفت
.
.
.
...
ترقی و تعالی از مبانی اصیل و بنیادی حیات جامعه بشری محسوب میگردد. تاریخ تکامل و تعالی بشر حاوی نوسانات گسترده و گوناگونی است که بحث پیرامون آن پیچیده، طولانی و در عین حال آموزنده و قابل تأَمل می باشد. انسان معاصر از مزایای تکامل و تمدن که دربرگیرندۀ فناوری، صنعت و دانش عصر می باشد، به شکل بسیار احسن برخوردار است. امروزه انسانها با نیروی فوق العادۀ ارتباطات و وسایل حملیه ی گوناگون مجهز می باشد. تجهیزات مذکور امکان برقراری ارتباط بین انسانها را در مدت زمان بسیار کوتاه مهیا می سازد، و اینچنین است که انسان در مدت یک روز از یک قطب زمین به قطب دیگر آن سفر میکند و در مدت چند ثانیه از یک قطب به قطب دیگر تماس حاصل می کند. رشد علوم طبیعی که دستاورد ملموس اش عبارت از وسیله ها می باشد؛ باعث شکوفایی تکنولوژی گردیده و به شکل بسیار سریع به کشفیات صنعتی یاری رسانده است. تمام این کشفیات، تجهبزات، فناوری و صنعت در عرصه های ارتباطات و وسایل حملیه امکان بوجود آوردن جهان جدیدی را که در آن فاصله ها اهمیت اش را از دست داده، فراهم نموده است. بدین صورت برای اولین بار در دهه های ١٩٦٠- ١٩٧٠م اندیشمندان و متفکرین از واژۀ جدیدی برای بیان جهان ما استفاده جستند و آن را "دهکده جهانی"[1] و این پدیدۀ جدید را "جهانی شدن"[2] خواندند.
همچنان توسط دوستان در سایتهای بندامیر و دوستم جویا در سایت آسمایی و نمیدانم افغان پن وکابل پرس هم به نقل از آسمایی آنرا نشر نموده است. به نشانی های ذیل:
درویش بودن
بهاری زیستن
و دو شعر از استاد علی کریمی
و معرفی وی به دست نوشت خودش.
********
بیشتر اوقات انسان در خلوت خویش به فکرهای فرو می رود که "چرا" هایی بی شماری را خلق می کند و اکثر این چرا ها و چیستی ها لاجواب می ماند. ناچار باید به چشتیان پیوست و یا ز خراباتیان جویای جوابی شد که احتمالا در ذهنت قبل از قبل تجمل می کند: "جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است".
این نهایت حرف است، نهایت دلواپسی، نهایت دلباختگی، نهایت شکست و حتی نهایت نا امیدی که خود را به این قناعت دهی که جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است. ولی با ورود در دیّر خراباتیان این را یگانه عامل و جواب برای پرسشهای لاجواب خواهی یافت.
درویشی دنیای عجیبی است، دنیایی که مناظر عجوبه اش فقط با چشم درویشی قابل دید است. صوفی،درویش،خراباتی، چشتی به آنهایی گویند که قادر به دیدن عجایب و غرایب دنیای درویشان و خراباتیان است.
*******************************
بهار میرسد و گل ترانه می خواند
بهار را ستودن باید. بهار را نوازیدن باید. بهار را تجلیل کردن باید و بلاخره بهار را زیستن و سرودن باید.
|
پیک بهار
|
||||||||
|
بهار شد شقایقی که دیرگاه خفته بود ز ارمغان پیک بامداد بر جهید ، نگاه تند کرد و جابجا تپید و باد رمز زندگی ، نه بندگی: به گوش وی بخواند و دور شد ، که تا پیام خویش را ، به هر که خفته است ، سر دهد. شقایق از سرود گرم زندگی ، که باد گفته بود، به خود رسید... و زیر لب پیام باد را دوباره خواند نگاه به دور کرد: به زندگی به عشق آتشین ، به کاروان پر طروات بهار، به سرگذشت تلخ خویش ، که رنگ رنگ دانه های چون عرق ز برگ ها و ساقه اش جوانه زد و لحظه ای به آفتاب دید و ... بی درنگ سپاس گفت. ----------------
"علی کریمی" 22 حمل 1369 | ||||||||
-----
استاد علی کریمی به قلم خودش
برگرفته از پشت کتاب"دو رنگ در یک بستر"
"در آغاز ده 1340 خورشیدی در قریه تبقوس جاغوری بدنیا آمده ام از دوران کودکی شب های پر ستاره تابستانها، خزانهای طلایی رنگ، زمستان سفید و پر برف نم نم بهاران قریه ی زیبایم را که در آن زمان بزرگترین محدودهء ذهنم را تشکیل میداد، بخاطر دارم.تحصیلات بالا و مدارک تحصیلی بالاتری را ندارم.تا خود را شناختم، لرزیدن و ویرانی کاخ امید ها و آرزوهایم را با چشمانم دیدم: ناجو ها افتادند"آبها گل شدند"، گلها پرپر شدند، فریاد ها خفه شدند، چشمه ها سراب گشتند، جنگل ها آتش گرفت و ... و چه سالهای درازی سوگمندانه خیمهء ابرهای سیاه و بی باران فضای کشورم را به تماشا نشسته ام.پیش از هفت سال است که چون هزاران هموطنم درد غربت و دوری از یار و دیار را در کوچه پس کوچه های غربت تجربه میکنم. در بهار سال 1380 اولین مجموعه داستانی ام را بنام"نگین ها" چاپ نمودم و اینک دربهار 1384خورشیدی مجموعه "دو رنگ دریک بستر" را به دسترس آنانیکه گلهای احساس و عاطفه در آنها به شگوفه نشسته اند، تقدیم میکنم. در این اثر با در نظر داشت کاستیها و چراهای که دارد، اگر احساسات جمعی را با احساسم نزدیک کرده باشم؛ کمال آرامش مطلوب را نصیب خواهم شد. در غیر آن تمام کوتاهی ها از من بوده و نواقص و شکستها را در مجموعه دیگری بنام "در امتداد چنارها"به تجربه خواهم گرفت..."
کنفرانس مدل سازمان ملل اقیانوسیه و آسیا ،اجلاس جوانان اهل دین و رقص دل
- بالاخره بعد از یکسال کار و پیکار و آماده گی؛ کنفرانس بین المللی مدل سازمان ملل اقیانوسیه و آسیا (Asia Pacific Model United Nations Conference 2008) دردانشگاه ادیلید واقع در شهر ادیلید مرکز ایالت آسترالیای جنوبی - ایالت جشنواره ها- از تاریخ ۵ الی ۱۱ جولای برگزار گردید. کنفرانس مذکور تعداد ۵۸۳ نفر اشتراک کننده را ثبت نام کرده بود که از ۴۷ کشور جهان اشتراک ورزیده بودند. مطالب داغ جهانی در حوزه های گوناگون اجتماع، سیاست، فرهنگ، ادبیات، صحت، تعلیم و تربیه، مسایل اقلیمی، اقتصاد و خلاصه اینکه تمام موضوعاتی را که سازمان ملل با آن سروکار دارد در این کنفرانس به بحث گرفته شد ونتیجه بحث ها در قالب یک قانون نامه سفارشی با رای اکثریت تصویب گردید تا به مقام محترم بان کی مون ارسال گردد.
کنفرانس بسا آموزنده و موفق در نوع خودش بود. ناگفته نماند که کنفرانس مذکور یکی از بزرگترین کنفرانس جهانی می باشد. عکسهایی از کنفرانس:

راست به چپ: مایکل ویست، جینگ، بسم الله رضایی
----

عکس گروهی من با اعضای کنسول امنیت بین المللی - سکیورتی کاونسل Security council delegates and Director

بسم الله رضایی در حال سخنرانی در مورد قانون نامه که توسط روسیه ویتو شد. موضوع در رابطه با استقلال کاسوو - Kosovo independence
---

الکساندر داونر وزیر خارجه اسبق آسترالیا در حال ایراد سخنرانی در مراسم افتتاحیه کانفرانس
---

راست به چپ: باقر رضایی، حمزه حیدری، فاطمه ایوبی و بسم الله رضایی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رقص
شنیده اید که می گویند انسان سالم کسیست که روح و روانش با جسم اش در هماهنگی و تعادل باشد. یا به قول عارفان وحدت جسم و جان در او مشهود باشد.
در هند و چین "یوگا" یکی از راههای برون رفت از پریشان خاطری و اضطراب می باشد تا توازن و وحدتی را میان جسم و روان انسان برقرار سازند. یوگا در حقیقت نوعی از ورزش و همزمان نوعی از رقص است. یوگا به معنی لفظی و انشقاق تاریخی آن به معنی ریاضت و فلسفه جوکی می باشد.
رقص تمرینی است که بین تن و جان یا مرکب و راکب پیوند ایجاد میکند و در نتیجهْ این وحدت و هماهنگی انسان جسماً و روحاً به وجد می آید و با ساز و نی و رباب و دف و سرنا به طرب آمده و "سماع جانی" میابد. از نظر اهل طریقت، رقص ِ جان عامل و ماخذ رقص تن است، لذا اگر راکب به رقص آمد مرکب ناچار به رقص میگردد.
خب هدف از نوشتن این سطور، ایجاد مقدمه ایست برای شعری که تحت عنوان رقص جدیداً سروده ام.
"رقص"
دلم با باد خندیدی
با برگ رقصیدی
با موج بگریستی
با آبشار نوحه گرایی
و با دریا جهیدی
--
دلم!
طاقت طاق شدی
برآستان مهتاب بوسه زدی
با ابر و بارش اشک فشانی
با رعد و برق طوفان
با آتش آتشفشانی
دلم!
سفرت پر خطر
کوله بارت سنگین
منزلت ناکجا آباد
دشمنت در کمین
اما! عزمت راسخ
--
دلم! برقص
تا برگ خزانی اهتزاز کنان همراهی ات
تا آسمان
ستاره ها
خورشید
مهتاب ...
و تا همه مردم شهر تماشایت کنند.
برقص،برقص و برقص
رقص "یوگای" توست
-----------------------------------------------------------------------

