امروز نوبهار است، ساغركشان بياييد
گل، جوشِ باده دارد، تا گلستان بياييد
در باغ، بيبهاريم; سيري كه در چه كاريم
گلباز انتظاريم، بازيكنان بياييد
آغوش آرزوها از خود تهي است اينجا
در قالب تمنّا خوشتر ز جان بياييد
جز شوق راهبر نيست، انديشة خطر نيست
خاري در اين گذر نيست دامنكشان بياييد
فرصت شررنقاب است، هنگامة شتاب است
گُل پايدرركاب است، مطلقعنان بياييد
گر خواهش فضولي است، جز وهم مانعش كيست؟
باغ است، خانهاي نيست تا ميهمان بياييد
امروز آمدنها چندين بهار دارد
فردا كهراست امّيد تا خود چهسان بياييد؟
اي طالبان عشرت! ديگر كجاست فرصت؟
مفت است فيض صحبت گر اينزمان بياييد
بيدل به هر تبوتاب ممنون التفاتي است
نامهربان بياييد، يا مهربان بياييد
شاد روان بیدل
نوشته شده در Fri 24 Mar 2006ساعت
11 PM توسط ب.ر. "همتا"| |

