تبليغاتX
!دوستان و بيننده گان عزيز به صفحه " ياد داشت هايي از آستراليا" خوش آمديد یاد داشت هایی از آسترالیا
 

(این مطلب کوتاه را برای همکاران "سخن نو" نوشته ام و در وبلاگ سخن نو ثبت گردیده است و یکبار دیگر اینجا قرار دادم تا دوستانی که از وبلاگ سخن نو سر نمیزنند و یا با آن آشنایی ندارند از این طریق  بهانه ای گردد برای آشنایی شان با وبلاگ فصلنامه سخن نو، در این آدرس: www.sokhane-nau.blogfa.com )

    چنانچه مستحضرید فصلنامه سخن نو رسماً افتتاح شد. افتتاح فصلنامه در حقیقت آغاز فصل نو پیکار قلمی ماست. اکنون که سنگر فکری و هدفی ما مشخص شده و جایگاه و خواستگاهش را نیز تا جایی به مردم و فرهنگیان معرفی نموده ایم، نوبت به آن رسیده تا همگی در این مهم با وجدان های آگاه و روشن بینانه برخورد کنیم.

تجربهُ نخستین در هر عرصه کاری دشوار و همراه با نواقص است که این امر در خصوص سخن نو هم مصداق دارد. ولی مهمترین عملکرد در این خصوص برخورد منطقی و محتاط در جلوگیری از تکرار اشتباهات و رفع نواقص در مرحله های بعدی می باشد. تجربه اول نشر "سخن نو"  از چندین نگاه برای دست اندرکاران  قابل بررسی است.

اول: سخن نو تقریباً یک جریان آموزشی برای همگی دست اندرکاران در بخش های مختلف کاری بود. مثلاً در بخش صفحه آرایی، طرح روی جلد، نوشتن و ابراز نظر نمودن در مورد نوشته های همدیگر، چاپ و غیره  

دوم: سخن نو خالق یک فضای فرهنگی، ادبی برای دست اندرکاران.

بدیهی است که  دست اندرکاران "سخن نو" و همه  فرهنگیان (به معنی اصیلش) خواهان فضاهای اکادمیک و فرهنگی هستند و می باشند. جلسات سخن نو  در خصوص بررسی نوشته ها خالق یک محیط بحث و گفتگو در بین اعضا است. محیطی که اعضا بدون وسوسه و دلهره قادر به انعکاس نظر شان در موارد مختلف قابل بحث در جلسه بودند و هست.

سوم: سخن نو باعث ایجاد یک توفیق اجباری برای اعضا.

زندگی در محیط و جامعه ای که تمام درد و غمش مصرف و تولید می باشد مسلماْ هر انسانی را تا جایی به این روند سوق میدهد. ولو که این شخص به آن تن ندهد، بازهم جریان اجتماعی جامعه طوری است که بخاطر بقا باید تن دهد نظریه داروین اینجا صادق است. در مورد مردم ما در عموم و اصحاب سخن نو در خصوص، با مشکلات فراوانی که از ناحیه اقتصادی داریم مصداق این داعیه بیشتر رنگ و بوی حقیقت دارد. چون از یک طرف از ناحیه مالی رنج میبریم و از طرفی از ضعف فرهنگی، لذا همگی به قسمی از اقسام این دغدغه ها را داریم که مطالعه کنیم و چیزهای بنویسیم تا باشد که حداقل خود را قناعت داده باشیم، ولی اکثر اوقات این انگیزه ها و دغدغه ها بخاطر شلوغی و پلوغی زندگی ماشینی اینجا عملی نمیگردد. زمانی که در یک مجتمع فرهنکی مثل سخن نو قرار میگیریم، مجبور به مطالعه و نوشتن میگردیم تا از یکطرف توانسته باشیم به انگیزه و باور های شرکت نمودن در جمع مشروعیت دهیم و از طرفی دیگر به فلسفه وجودی نشر فصلنامه. این مجبوریت را بهتر است توفیق اجباری نامید چون باعث رشد و شکوفایی فکر میگردد.

و در اخیر سخن نو به عنوان یک اراده:

"سخن نو" با تمام مشکلاتی که در پروسه کاری دارد، تبدیل به یک اراده شده است. اراده ای که پیامدها، نتایج و متاع های هنگفتی از دنیای فرهنگ، ادب و دانش دارد.  دست اندرکاران آن با سر دادن کمترین شعار آنهم با شعور، در صحنه عمل ثابت نمودند که اراده و همت والا دارند.

 

نوشته شده در Tue 16 Oct 2007ساعت 1 AM توسط ب.ر. "همتا"| |
 

دوستان خوب و بازدیدکننده های گل همه گیله و شکوه نموده اند که چرا مطلبی، چیزی نمی نویسم. من هم با این پُست یکبار دیگر با یک مشت بهانه امدم تا فقط سلامی حضور شما بزرگان و خوبان داشته باشم و دلایل تنبلی ام را خدمت عرض کنم.

شاید اکثر دوستان بدانند که اینوقت سال برای محصلین فصل حساب و کتاب است. من هم در این ایام مصروف آمادگی روز جزا هستم. بر علاوه نیروهای نهی الزمنکر (مولتی کلچرل یوت اس ای) امور چند فرهنگی جوانان، نیز دندان  ها را تیز نموده و  از من سوال های بی حساب دارد که باید خودم را آماده سازم ورنه "سخن نو" در رحم مادر خفه خواهم شد.  از طرفی دیگر اوقات کمی را که برای سرگرمی با کتاب های خارج از حوضهُ درسی دانشگاه درج تقسیم اوقاتم نموده بودم، این روزها همه صرف مشکلات و کارهای فامیلی میگردد. مادر مهربانم مریض است و اکنون دوهفته شده در بستر مریضی با حضرت درد دست و پنجه نرم میکند و این امر مرا سخت متاثر ساخته است.

خوب اینها بود دلایل کم کاری من.

سفر داکتر سیما ثمر ریٌیس کمیسیون مستقل حقوق بشر:

راستی داکتر سیما ثمر نیز در آسترالیا آمده بود و امروز صبح ساعت ۶ به افغانستان برگشت. خیلی مایل بودم ایشان را ببینم و صحبت های داشته باشیم ولی متآسفانه با وجود تلاش های زیاد قادر نشدم ایشان را به آسترالیای جنوبی دعوت کنم. دیشب بعد از ۳ روز تلاش موفق شدم با ایشان تماس بگیرم و یک صحبت تقریباً ۱۵ دقیقه ای داشته باشیم. از او پرسیدم چطور شد در آسترالیا سفر کنی؟ گفت امسال روُسای کمسیون های مستقل حقوق بشر قرار شده بود اجلاس سالانه اش را در سیدنی داشته باشند و من نیز بدین منظور آسترالیا آمدم. گفتم دوستا و قوما  در آسترالیای جنوبی خیلی مشتاق دیدن شماست و از طرفی فرهنگیان تدارکاتی برگزاری یک اجلاس عمومی را به خاطر حضور شما در نظر دارند، چه میشود که دعوت ما را بپذیرید و بیایید ادیلید؟ گفت: من هم واقعاً دوست دارم که بیایم و هموطنای نازنین را از نزدیک ببینم ولی متاسفانه فقط یک هفته وقت داشتم که فعلاً هم وقت سفر رسمی به پایان رسیده و هم تیکت برای فردا بوک شده که هیچ چاره و راه حل ندارد. بلاخره از اینطور حرف ها زیاد زدیم و در پایان من استدعای و آروزی سفر خوش برای ایشان نموده و ایشان سلام خویش را توسط بنده به هموطنان مقیم ادیلید فرستاد و وعده نمود که زمانی کابل برگشت رسماً با من مصاحبه کند تا هموطنان مقیم شهر ادیلید را نیز از جزیات بیشتر سفرش مطلع سازد.

خوب این بود گوشه ای از کارها و مصروفیت های من. امیدوارم شاد و خرم باشید و ایام در کام تان باشد.

 

نوشته شده در Sat 6 Oct 2007ساعت 10 PM توسط ب.ر. "همتا"| |