درویش بودن
بهاری زیستن
و دو شعر از استاد علی کریمی
و معرفی وی به دست نوشت خودش.
********
بیشتر اوقات انسان در خلوت خویش به فکرهای فرو می رود که "چرا" هایی بی شماری را خلق می کند و اکثر این چرا ها و چیستی ها لاجواب می ماند. ناچار باید به چشتیان پیوست و یا ز خراباتیان جویای جوابی شد که احتمالا در ذهنت قبل از قبل تجمل می کند: "جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است".
این نهایت حرف است، نهایت دلواپسی، نهایت دلباختگی، نهایت شکست و حتی نهایت نا امیدی که خود را به این قناعت دهی که جهان و کار جهان جمله هیچ در هیچ است. ولی با ورود در دیّر خراباتیان این را یگانه عامل و جواب برای پرسشهای لاجواب خواهی یافت.
درویشی دنیای عجیبی است، دنیایی که مناظر عجوبه اش فقط با چشم درویشی قابل دید است. صوفی،درویش،خراباتی، چشتی به آنهایی گویند که قادر به دیدن عجایب و غرایب دنیای درویشان و خراباتیان است.
*******************************
بهار میرسد و گل ترانه می خواند
بهار را ستودن باید. بهار را نوازیدن باید. بهار را تجلیل کردن باید و بلاخره بهار را زیستن و سرودن باید.
|
پیک بهار
|
||||||||
|
بهار شد شقایقی که دیرگاه خفته بود ز ارمغان پیک بامداد بر جهید ، نگاه تند کرد و جابجا تپید و باد رمز زندگی ، نه بندگی: به گوش وی بخواند و دور شد ، که تا پیام خویش را ، به هر که خفته است ، سر دهد. شقایق از سرود گرم زندگی ، که باد گفته بود، به خود رسید... و زیر لب پیام باد را دوباره خواند نگاه به دور کرد: به زندگی به عشق آتشین ، به کاروان پر طروات بهار، به سرگذشت تلخ خویش ، که رنگ رنگ دانه های چون عرق ز برگ ها و ساقه اش جوانه زد و لحظه ای به آفتاب دید و ... بی درنگ سپاس گفت. ----------------
"علی کریمی" 22 حمل 1369 | ||||||||
-----
استاد علی کریمی به قلم خودش
برگرفته از پشت کتاب"دو رنگ در یک بستر"
"در آغاز ده 1340 خورشیدی در قریه تبقوس جاغوری بدنیا آمده ام از دوران کودکی شب های پر ستاره تابستانها، خزانهای طلایی رنگ، زمستان سفید و پر برف نم نم بهاران قریه ی زیبایم را که در آن زمان بزرگترین محدودهء ذهنم را تشکیل میداد، بخاطر دارم.تحصیلات بالا و مدارک تحصیلی بالاتری را ندارم.تا خود را شناختم، لرزیدن و ویرانی کاخ امید ها و آرزوهایم را با چشمانم دیدم: ناجو ها افتادند"آبها گل شدند"، گلها پرپر شدند، فریاد ها خفه شدند، چشمه ها سراب گشتند، جنگل ها آتش گرفت و ... و چه سالهای درازی سوگمندانه خیمهء ابرهای سیاه و بی باران فضای کشورم را به تماشا نشسته ام.پیش از هفت سال است که چون هزاران هموطنم درد غربت و دوری از یار و دیار را در کوچه پس کوچه های غربت تجربه میکنم. در بهار سال 1380 اولین مجموعه داستانی ام را بنام"نگین ها" چاپ نمودم و اینک دربهار 1384خورشیدی مجموعه "دو رنگ دریک بستر" را به دسترس آنانیکه گلهای احساس و عاطفه در آنها به شگوفه نشسته اند، تقدیم میکنم. در این اثر با در نظر داشت کاستیها و چراهای که دارد، اگر احساسات جمعی را با احساسم نزدیک کرده باشم؛ کمال آرامش مطلوب را نصیب خواهم شد. در غیر آن تمام کوتاهی ها از من بوده و نواقص و شکستها را در مجموعه دیگری بنام "در امتداد چنارها"به تجربه خواهم گرفت..."
کنفرانس مدل سازمان ملل اقیانوسیه و آسیا ،اجلاس جوانان اهل دین و رقص دل
- بالاخره بعد از یکسال کار و پیکار و آماده گی؛ کنفرانس بین المللی مدل سازمان ملل اقیانوسیه و آسیا (Asia Pacific Model United Nations Conference 2008) دردانشگاه ادیلید واقع در شهر ادیلید مرکز ایالت آسترالیای جنوبی - ایالت جشنواره ها- از تاریخ ۵ الی ۱۱ جولای برگزار گردید. کنفرانس مذکور تعداد ۵۸۳ نفر اشتراک کننده را ثبت نام کرده بود که از ۴۷ کشور جهان اشتراک ورزیده بودند. مطالب داغ جهانی در حوزه های گوناگون اجتماع، سیاست، فرهنگ، ادبیات، صحت، تعلیم و تربیه، مسایل اقلیمی، اقتصاد و خلاصه اینکه تمام موضوعاتی را که سازمان ملل با آن سروکار دارد در این کنفرانس به بحث گرفته شد ونتیجه بحث ها در قالب یک قانون نامه سفارشی با رای اکثریت تصویب گردید تا به مقام محترم بان کی مون ارسال گردد.
کنفرانس بسا آموزنده و موفق در نوع خودش بود. ناگفته نماند که کنفرانس مذکور یکی از بزرگترین کنفرانس جهانی می باشد. عکسهایی از کنفرانس:

راست به چپ: مایکل ویست، جینگ، بسم الله رضایی
----

عکس گروهی من با اعضای کنسول امنیت بین المللی - سکیورتی کاونسل Security council delegates and Director

بسم الله رضایی در حال سخنرانی در مورد قانون نامه که توسط روسیه ویتو شد. موضوع در رابطه با استقلال کاسوو - Kosovo independence
---

الکساندر داونر وزیر خارجه اسبق آسترالیا در حال ایراد سخنرانی در مراسم افتتاحیه کانفرانس
---

راست به چپ: باقر رضایی، حمزه حیدری، فاطمه ایوبی و بسم الله رضایی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
رقص
شنیده اید که می گویند انسان سالم کسیست که روح و روانش با جسم اش در هماهنگی و تعادل باشد. یا به قول عارفان وحدت جسم و جان در او مشهود باشد.
در هند و چین "یوگا" یکی از راههای برون رفت از پریشان خاطری و اضطراب می باشد تا توازن و وحدتی را میان جسم و روان انسان برقرار سازند. یوگا در حقیقت نوعی از ورزش و همزمان نوعی از رقص است. یوگا به معنی لفظی و انشقاق تاریخی آن به معنی ریاضت و فلسفه جوکی می باشد.
رقص تمرینی است که بین تن و جان یا مرکب و راکب پیوند ایجاد میکند و در نتیجهْ این وحدت و هماهنگی انسان جسماً و روحاً به وجد می آید و با ساز و نی و رباب و دف و سرنا به طرب آمده و "سماع جانی" میابد. از نظر اهل طریقت، رقص ِ جان عامل و ماخذ رقص تن است، لذا اگر راکب به رقص آمد مرکب ناچار به رقص میگردد.
خب هدف از نوشتن این سطور، ایجاد مقدمه ایست برای شعری که تحت عنوان رقص جدیداً سروده ام.
"رقص"
دلم با باد خندیدی
با برگ رقصیدی
با موج بگریستی
با آبشار نوحه گرایی
و با دریا جهیدی
--
دلم!
طاقت طاق شدی
برآستان مهتاب بوسه زدی
با ابر و بارش اشک فشانی
با رعد و برق طوفان
با آتش آتشفشانی
دلم!
سفرت پر خطر
کوله بارت سنگین
منزلت ناکجا آباد
دشمنت در کمین
اما! عزمت راسخ
--
دلم! برقص
تا برگ خزانی اهتزاز کنان همراهی ات
تا آسمان
ستاره ها
خورشید
مهتاب ...
و تا همه مردم شهر تماشایت کنند.
برقص،برقص و برقص
رقص "یوگای" توست
-----------------------------------------------------------------------

