تبليغاتX
!دوستان و بيننده گان عزيز به صفحه " ياد داشت هايي از آستراليا" خوش آمديد یاد داشت هایی از آسترالیا
 

افروختن و سوختن و جامه دریدن            پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

--

تو زباد نو بهاران به چمن وزیدن آموز            زشقایق و بنفشه ز سمن شگفتن آموز

-------

ضیا ساحل هنرمند حنجره طلایی، جوان و با استعداد روز یکشنبه مورخ ۱۲ اکتبر ۲۰۰۸ مهمان شهر ما بود. کنسرت ساحل دومین کنسرت هنری هنرمندان کشورمان در طول سال جاری در ادیلید بود. قبل از این کنسرت هنرمند محبوب و پرآوازه کشور داود سرخوش در این شهر برگزار شده بود.

 

 

  

 

 

 در همین رابطه گزارشی در برنامه فرهنگی اجتماعی رادیو کاروان داشتیم که به تقاضای دوستان فایل صوتی آن را برای شنیدن دوباره اینجا قرار میدهیم.

 

Get this widget | Track details | eSnips Social DNA

 

 

ادامه در وبلاگ فصلنامه سخن نو

 

نوشته شده در Thu 16 Oct 2008ساعت 11 PM توسط ب.ر. "همتا"| |
  درد دل با قلم و کاغذ

 

 محرم باز از راه فرا رسید. مثل هر سالی دیگر امسال نیز شورش و نوحه و عزا و ماتم است. اهالی شهر ادیلید در قطب جنوب زمین نیز با سایرین و رهروان قافله عزا و ماتم همراه است.

 

 

جالب به نظر میرسد که سیر و سلوک جامعه میزبان مشخصاْ در قسمت فراگیر بودن خردورزی و تعقل در کارهای اجتماعی، فرهنگی و مذهبی، به اندازه خیلی اندک هم نتوانسته در باورهای سنتی جامعه مهمان(یعنی جامعه ما) تاُثیر بگذارد. در حالیکه در طرز و روش زندگی مادی جامعه کاملاْ تاثیر گذار بوده است.

 اگر نفس و روح پدیدهُ بنام زندگی را به دو بخش بیرونی (لباس، رفتار و کردار روزمره، خوردن و آشامیدن، کار کردن، و غیره)  و درونی(اخلاق، باورهای ذهنی،تفکر و تعقل یا خردورزی، و غیره)  تقسیم کنیم، به سادگی موضوع تاثیر پذیری و تاثیر گذاری مردم و جامعه مان را در آسترالیا، میتوان تحلیل و بررسی کرد.

تجربه هایی زندگی در طول چند سال حاکی از آنست که مردم ما در عینیت خود را تا حدی بسیار زیاد با روند و روش زندگی در خانه ی جدید شان وفق داده اند. این را میتوان در شریک بودن و سهیم بودن شان در فرهنگ مصرف پرستی، در نوع لباس، در کار تولید برای مصرف و غیره امورات روزمره، به وضاحت مشاهده کرد. ولی آنچه را که ما و هموطنان ما قادر به تعامل با آن نبوده ایم "ذهنیت" است. ذهنیت جامعه هنوز همان است که یک دهه قبل بود، مصداق داعیه مذکور را میتوان به صورت آشکارا در تجلیلات و بزرگداشت ها و مجالس و محافل مختلف مذهبی و ملی، مشاهده کرد.  به عنوان نمونه برگزاری محرم امسال که نمای از برگزاری محرم در دو دهه پیش بود. اینجاست که می بینیم ذهنیت جامعه همچنان در حالت رکود باقیست و یا هم تلاش دارد که  روز به روز قافله سنت را به طرف تاریخ سوق دهد. منظور از تاریخ همانا گذشته ایست که انسان باید از آن درس و عبرت گرفت.

 برگزاری محرم در ادیلید، امسال شاهد تناقضات و نواقصی بسیار آشکارا بود. به عنوان نمونه چند تا از این نواقص در ذیل بیان میگردد:

۱- برگشت به گذشته:

یعنی برگزاری محرم پارسال تا جایی متنوع تر از سالهای قبل و خرد پسندانه تر بود. ولی به جایی اینکه مدل و سبک سال گذشته را با رفع عیوبی که داشت،  امسال دنبال کنند، و یک قدم جلوتر به سوی عقلانیت بگذارند، ده قدم به عقب رفتند و محرم را به سبک یک ده قبل برگزار کردند.

۲- تناقض در کردار و گفتار:

عملاْ در سالونی که امسال محرم برگزار شده بود، مثل هر سال دیگر جای زنانه و مردانه را از هم جدا ترتیب داده بودند. تا مبادا مردی چهرهُ زنی را ببیند و یا زنی چهرهُ مردی را، که در گفتار همین را میگویند. ولی تناقض در کردار است. چنانچه در اول نوشتار اشاره گردید، ما در عینیت بسیار خوب خود را با جامعه ی آسترالیا عیار ساخته ایم، برخورداری از وسایل فن آوری چون تلویزیون و دوربین های عکس برداری و فلم برداری دیجیتال، یکی از نمونه های توافق است. ولی آنچه در اینجا قابل تاُمل است استفاده از این وسایل در ایام محرم و آنهم به خاطر مخلوط کاری که تناقض در کردار و گفتار ایجاد میکند می باشد.  باگرفتن پرده در بین سالون زنان و مردان عملاْ از هم جدا بودند ولی در حقیقت فقط مردان بود که از زنان جدا بود در حالیکه با استفاده از تلویزیونی بسیار بزرگ و وصل آن با دوربین های فلمبرداری هر آنجه که در مجلس مردان صورت میگرفت به صورت مستقیم فلمبرداری شده و آنرا زنان میدیدند. 

 

این قوم بی سرنوشت                   مثل کوران کرده کشت    

جو و گندم و شخل                        مخلوط کاری را ببین

 

پس وقتی که شما و حرکات شما برای زنان مَحّرم است و هر آنچه را که شما می کنید آنها می بینند، چرا به آنها حق نمیدهید که هیکل های مبارک تان را با چشمان پر گناه بصورت ظاهری ببینند تا از طریق تلویزیون؟ یا شاید شما نشان میدهید که از تکنولوجی خیلی خوب برخوردار هستید؟

۳- زنان به عنوان مشاهده کننده گان و گریه کننده گان:

مثل همیشه زنان مثل کالبد ها باید در محفل شرکت میکرذند و سراپا گوش به سخنان مردان میدادند. سوال کلیدی اینجاست: 

  مگر زینب ناطق و مبلغ فلسفه ی قیام امام حسین، زن نبود؟                                       

آیا ادعا نمیکنند که قیام امام بدون ارشادات و سخنرانی های زینب نا تمام می ماند؟    

                     اگر جواب مثبت است که مسلماْ هم مثبت می باشد، پس چرا زنان در این زمان و در این مقطع بسیار حساس تاریخ هیچگونه نقشی ندارند؟ به جز گریه کردن...؟؟؟ آیا  ایراد سخنرانی در مورد فلسفه، درس ها و آموزها، و ویژگیهای قیام امام حسینی به مردان میراث مانده است و زنان از این حق تا ابد محروم اند؟

 اینها سوالاتی بود که در کویر ذهنم مرا می فشارد و چنان شد تا درد دلم را با قلم و کاغذ بگویم و اینجا در این صفحه با شما خوبان در میان گذارم.

 

  

نوشته شده در Tue 15 Jan 2008ساعت 11 PM توسط ب.ر. "همتا"| |
 

مهاجر!!!.......؟؟؟؟؟

 

مهاجر.... واقعاً از شنیدن این حرف خسته شده ام. هر بار که این حرف را می شنوم گلویم را بغض می گیرد. چون ماهیت این واژه بیانگر  تحقیر در میان افکار عامه است.  در حقیقت معنی این کلمه به شکلی در ذهن عامه تصویر می شود که اشخاص محمل این کلمه انسان های مصرفی و دسته دومی هستند، که به خاطر همین تنبلی و کم هوشی شان محتاج به خانه و کاشانه ما شده اند. این حاشیه گویی را فقط بخاطر رفع یک بغض انجام میدهم ورنه  شاید بگویید که هنوز جای پاهایت در افغانستان باقیست و حالا از مهاجر خطاب شدن سیر آمده ای ، ولی  اصل موضوع حرف دیگری است.

 

 

دیشب در یک کنسرت و بهتر است آن را نمایش فرهنگی هنری خواند،که به خاطر بزرگداشت از"هفته مهاجر" از طرف  MRCSA برگزارشده بود، شرکت کردم. این جشن بدون در نظرداشت حقایق پشت پرده، بسیار جالب و دیدنی بود. پدیدۀ چند فرهنگی را عملاً میشد به خوبی تماشا کرد و از مزایای آن بهره برد. روی یک استیج تقریباً به بیشتر از 20 زبان، هنر نمایی صورت گرفت.  تقریباًَ مردمانی از  20 کشور جهان در آن، فرهنگ و داشته های ملی فرهنگی شان را به نمایش گذاشت.  خلاصه اینکه ساز و آواز و رقص و پایکوبی فراوان بود ولی با یک کمی، ساقی و می نبود.  

 

 

در ابتدا برنامه، گروهی از ابارجینل ها[1] هنر نمایی کردند.  پیرمردی  بود که با یک تولۀ بزرگ آوازهای گوناگون را بیرون می آورد و گروهی از اطفال با دو دختر و پسر  جوان می رقصیدند. این هنرنمایی بسیار جالب و دیدنی بود.

به دنباله آن، مردمانی از کشورهای مختلف جهان به ترتیب می آمدند و بعضاً رقص و بعضی ها آواز می خواندند و بعضی ها موسیقی کشور شان را اجرا می کردند. در میان هنرنمایی هایی که توسط اطفال اجرا شد، طفلانی چینایی بسیار زیبا رقصیدند وهمهً سالن را به وجب آوردند. از افغانستان بیچاره  هم، مسعود که از اعضای گروه هنری " جاده ابریشم" است، با دو همکار هندی و............  روی صحنه آمد و دو آهنگ را اجرا کرد. 

از کشور ایران دختر خانم جوان بنام نازیلا محسنی روی صحنه آمد وآهنگ ملی و اسطوره ای اجرا کرد.

همین گونه برنامه ادامه داشت.

 

ولی نکته جالب اینکه:

از قضا یکی از مسًولین سالن برگزاری  این برنامه یکی از اشخاص شناسای من بود که ایتالوی الاصل است.  در هنگام تفریح در بین برنامه با این شخص سر خوردم و بعد از احوال پرسی، از ایشان پرسیدم چرا از ایتالیا اینجا کسی نبود؟

 بلافاصله گفت ایتالیایی ها که مهاجر نیستند و این برنامه مختص مهاجرین است.

گفتم ببخشید تعریف شما از مهاجر چیست؟

 در جواب گفت: مهاجر یعنی کسانی که اینجا شرکت کرده اند، کسانی که از وطن شان آواره شده اند و اینجا پناه آورده اند.

گفتم پس بنابر بخش دوم تعریف شما، شما هم مهاجر هستید و باید اینجا شرکت میداشتید.

گفت:  ما را دولت اینجا خواست تا اینجا بیاییم و اگر نه ما آواره نیستیم و در ضمن ما همه شهری آسترالیا هستیم.

همین که دیدم ایشان از منطق فاصله می گیرد گفتم پس من هم نباید اینجا باشم چون بنابر گفته شما، من هم شهری هستم ولی این جوابم برایم خودم بسیار ملال آور بود.

گفت: مردمانی که از آسیا و آفریقا آمده اند همه از طریق کمیسیاریای عالی سازمان ملل در امور پناهنده گان معرفی شده اند که مهاجر گفته میشود. ولی مردمانی که از اروپا آمده اند، همه به خاطر میل و علایق بوده.

خندیدم و گفتم: شاید مشکلی اصلی بحث من و تو برداشت متفاوت از تعریف مهاجر باشد. چون به نظر من مهاجرت تنها منحصر به نوع اجباری اش نیست، هر کسی که از زادگاه اصیل اش سفر کند و در کشورثانی اقامت گزیند، مهاجر گفته مشود.  بنابر این تعریف من شامل حال شما نیز هست.

گفت: شاید.. . ولی دولت آسترالیا به ما مهاجر خطاب نکرده و نمی کند.

گفتم: به هر حال. پس گناه دولت است.

 

گناه  از چشم بادامیست

 

 کلمهً آواره را که از زبان این شخص شنیدم  مرا به قسمی از اقسام فشرد و روحیه ام را داغ دار کرد.

 

آواره ، بی خانه و مهاجر.... این کلمات  هردم در ذهنم خطور می کرد.

 

برایم یک دنیا سوال خلق شد. اینکه آیا دولت هم دیدگاه اش و تعریفش از مهاجر مانند این شخص است؟ و و و......

 

و اما گذشته از این، شرکت بسیار کم رنگ جامعه ما:

 

چرا باید چنان باشد؟  نمی دانم چرا مردم ما  افتخارات فرهنگی شان را همانند  سایر اقوام ساکن در اینجا به نمایش نمی گیرد؟ 

من با یک پیش فرض دیگر در کنسرت شرکت کردم و آن اینکه"حتماً  افغانستانی ها ما امشب افتخار خواهم بخشید". زمانی که در سالن وارد مشیدم، بسیاری از هموطنان مان را دیدم که مصروف کارهای اجرایی هستند. با خود گفتم حتماً تدارکات خوبی را برای امشب دیده باشند. ولی متاسفانه قسمی که ذکر کردم، بغیر از مسعود که دو پارچه آهنگ اجرا کرد و موسیقی این آهنگ ها مخلوطی از موسیقی افغانی، هندی و اروپایی بود و در ضمن از آنها نه به عنوان افغانستانی بلکه به عنوان گروه هنری "جاده ابریشم" یاد شد. دیگر هیچ نام و نشانی از مردم ما نبود. با خود میگفتم آیا همیشه باید ما باشیم که مزدوری کنیم و دیگران آقایی؟

 از همه کشور ها با اندکترین نفوس آنها در اینجا، هنر نمایی صورت گرفت ولی شمع ما خاموش بود. به قول معروف سردمداران جامعه ما شیر خانه و روباه صحرا است البته که دور از جان اکثری ها....

 

افتخارات ملی فرهنگی ما هیچگونه کمی و کاستی از افتخارات دیگران ندارد. سرزمین ما مهد و زادگاه مردانی همچون ابوعلی سینای بلخی که آثاراش در سراسر جهان در دنیای طب هنوز از اهمیت بسیار ویژه برخوردار است، می باشد، ابرمردانی همچون مولانا و سنایی غزنوی و بیهقی و صدهای تن دیگر که همه شهرت جهانی دارند، در دامان همین سرزمین چشم به جهان گشوده اند.

 

به افتخار زحمات شایان مولانای بزرگ در راستای ترویج عشق و صلح در بین بشریت توسط اشعارش، امسال را به نام وی اختصاص داده اند.  امیدوارم سکانداران جامعه ما به این حقیقت گوش کر سر ندهند و تجلیلی از ایشان صورت بگیرد.

 

 

البته نکاتی را که در اینجا مطرح کردم فقط مواردی است  در سطح یک نظر که پذیرای نقد منطقی می باشد.

 

 



[1] ابارجینل ها به مردمانی اصیل و بومی  آسترالیا گفته میشود

 

 

نوشته شده در Wed 27 Jun 2007ساعت 1 AM توسط ب.ر. "همتا"| |

خود خواهی و رهبریت جامعه؟

سه شنبه مطابق ۱۷ آپریل راهی سفر بسیار بی مقدمه سوی شهر ملبورن شدم. هدف اصلی در این سفر، دیدار و زیارت دوستان و همچنان دیدن شهر ملبورن بود. چنانچه برای بنده اولین بار بود ملبورن سفر می کردم.

ساعت ۸ شب وارد شهر بسیار زیبای ملبورن شدم، همه جا جراغان بود و از همه زیباتر ساختمانهای سر به فلک کشیده به چشم می خورد. شهر خاموش و آرام و تردد مردم نیز بسیار کم بود. لحظاتی را  در شهر سپری کردم و از دیدن مناظر زیبای ان لذت بردم.  هدف از این همه پر گویی خلق کردن تصویری از جریان سفر است ورنه هدف اصلی بحث دیگریست.

در روز دوم سفر با چندی از دوستان دیدار و ملاقات کردم. شب همان روز خانهُ یکی از دوستان مهمان بودم و از جریان های نهایت عجیب جامعۀ  نو پای مان در  ویکتوریا (ملبورن) که در جایش بسیار قبیح هست با خبر گشتم. آن شب دوستان فرهنگی زمانی که من جویای وضعیت اجتماعی مردم مان در آنجا شدم عقده گشایی نمودند. آنها از پدیدهای منطقه گرایی، قبیله پرستی ، حزب گرایی و غیره نام بردند که در آنجا در اوج اش هست. بعد از صحبت ها و بحث های طولانی بعضی از دوستان از منطق فاصله گرفتند و دلیل و استدلال شان روی عناصر گزاف و مزخرف استوار شد. خلاصه اینکه بعضی ها هنوز بعد از سه دهه بد بختی و خانه جنگی در کشور عزیز مان و بعد از مهاجرت های وسیع و گسترده در گوشه و کنار دنیا از جمله آسترالیا، هنوز با اذهان و تفکر ناشی از حزب گرایی، منطقه گرایی ، قوم پرستی، بیگانه پرستی و غیره .... به سر می برند. به قول شاعر:

هفت شهر عشق را عطار گشت          ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

 هنوز اکثر هموطنان ما بر این باورند که بقای فرهنگ ، دین و عنعنات آنها در زیر چتر مسجد و تحت ریاست ملا امکان پذیر است. هدف از این گفتار هر گز به این معنا نیست که بنده خدا نخواسته مخالف خانهُ خدا و ملا باشم بلکه بنده بر این باورم که ما باید یاد گرفت که خانهُ خدا منحصر به مسجد که به خاطر آباد کردن آن از هزارویک تخم نفاق استفاده می جویند، نیست بلکه خانهُ اصیل خدا "دل" است. باید خدا را در دل داشت. ولی متاسفانه کمتر کسی پیدا میشود که این حقیقت را درک کرده باشد. انهایی که داد از مسجد و مسجد سازی می زنند دل های شان مملو از عدوت و کدوری است و فقط در صدد تفرقه افگنی در میان جامعه است.

حقیقت اینجاست که اکثر مدیران جامعه دچار یک نوع تنش درونی می باشند. این تنش شامل  عنصر خود خواهی است که در وجود اکثر انها همگان زنده و پاینده است. اگر ویژه گی های یک رهبر، مدیر و یا یک دبیر  را مورد بحث قرار دهیم به خوبی آشکار می شود که رهبران ما هنوز از همان سطح ابتدایی خودشناسی بیرون نیامده و پیوسته دچار اشتباه اند. آنان منافع مردمی و جامعه را همیش قربانی منافع خودخواهانه و مفتضح خود می کنند و هر گز گذشت که به قول حضرت علی خصلت مردان است را یا نشنیده اند و یا گوش کر و چشم کور به آن فرا می نهند.

جایی بسا تاُسف است که در جامعهُ همچو آسترالیا ، که در رهبریت پست ها و مسایل اجتماعی و همچنان نظام دولتی مهد دموکراسی است، جامعه و مردم ما هنوز از این نعمت بی بهره باشند.

  به امید روزی که مردم ما خود ، خود را بشناسند و به این ترتیب خودسازی سبب جامعه سازی سالم گردد.

نوشته شده در Sat 5 May 2007ساعت 11 PM توسط ب.ر. "همتا"| |
سر زمین من                    خسته خسته از جفایی         سر زمین من

           بی سرود و بی صدایی        سرزمین من

                                                                 درد مند بی دوایی           سر زمین من

 

بلی دوستان آن هنر مند با استعداد و پر درد و درک که با خواندن آهنگ "سر زمین من" درد هر افغانی و هر آوارهء دیگر را به گوش جهانیان رساند، امروز مهمان برنامهء ما در رادیو می باشد. دوستان و هموطنان که مایلند با هنرمند محبوب کشور داود جان سر خوش صحبت و سوالی داشته باشند فردا میتوانند از ساعت ۶:۳۰ تا ۷:۳۰ بعد از ظهر با شماره تیلیفون  ۸۳۰۳۵۰۰۰  و شماره موبایل ۰۴۳۱۹۳۵۱۸۲ با  ما تماس گرفته و با داود جان مستقیماً صحبت کنند.

با تشکر

 

نوشته شده در Sat 24 Mar 2007ساعت 3 PM توسط ب.ر. "همتا"| |
امسال بازهم نوروز را دور از وطن برای بار نهم جشن خواهم گرفت.

نوروز آغاز فصل نوین برای تعهد و تجدد دوباره با خویشتن است، تصمیم نو، آرزوی نو، امید نو در سال نو با آغاز روز نو است. ولی افسوس که این چند سال سخت نوروز را بی مزه یافته ام و آن هم با علت است:

اول اینکه اینجا دیگر نوروز در حقیقت امرش روز نو نیست، چون دو فصل فرق دارد در حقیقت اول خزان برای ما نوروز است. دوم اینکه فضای نوروزی کاملاً وجود ندارد. و سوم اینکه نوروز دیگر آغاز یک بهار سبز و خرم نیست بلکه آغاز برگ ریزیست.

به هر حال نوروز امسال را نیز جشن خواهیم گرفت و این جشن ملی و تاریخی را زنده خواهیم نگهداشت.

امید که نوروز برای تان آغاز روزی نوی در فصل خزان باشد.

نوشته شده در Mon 12 Mar 2007ساعت 0 AM توسط ب.ر. "همتا"| |

چرا رود آب در همان جویی که بارها رفته است؟؟؟

 

یکی از خبرهای داغ این روزها در استرالیا سخنان تفرقه برانگیز و نژاد پرستی  ملایی است بنام شیخ تاج الدین الهلالی. که برای دومین بار باعث بروز مشکلات وسیع مذهبی و انسانی ای دامین گیر مسلمانان آسترالیا شده است.

 استرالیا کشوریست پهناور با جمعیتی بیست میلیونی در نیمکره جنوبی که با سیستم دموکراتیک و چند حزبی اداره میشود. درآمد سرانه آن بدلیل صنعت و اقتصاد آزاد بالا و از نظر در صد جمعیت، مجموعه ای از شهروندان 175 کشور جهان است. اکثریت جمعیت تابع کلیسای مسیحی و دومین گروه مذهبی بودایی و سپس مسلمان و کلیمی و سایر فرق است. اصولا داشتن مذهب و پیروی از هرگونه باوری در استرالیا اختیاری و انتخاب شخصی است. بدلایل تربیت اجتماعی آزاد و طبیعت جند ملیتی شهروندان و تمرکز فرهنگ های مختلف در این قاره ، قانون گزار اجازه دخالت مذهب در سیاست را نمیدهد. البته این باعث نمیشود که از تبلیغات فرهنگی و مذهبی هیچ گروهی حقی ضایع و یا از آن جلوگیری شود. به زبان ساده حقوق فردی ، سیاسی و مذهبی فردی مثلا بودایی که تازه به تابعیت استرالیا در آمده با نخست وزیر استرالیا که عضو کلیسای انگلیس است مساوی و هیچیک برتری بر دیگری ندارند. متاسفانه از این آزادی باور های شخصی گاهی سوء استفاده هایی نیز میشود و بخصوص در این اواخر ملای سیدنی آقای هلالی بر اساس وقایع سیاسی و اجتماعی روزانه و متعارف کلماتی را بزبان میآورد که نفاق انگیز و سیاست سوء استفاده از آزادی کلامی است که در هیچ یک از کشورهای مسلمان و دول خاورمیانه وجود ندارد. کلمات مشکوک این شیخ ، نه فقط مسلمانان را ناراحت کرده و علنا گفتار و اعمال خودسرانه و قیمومیت وی بر جامعه مسلمین استرالیا را زیر سئوال میگیرند بلکه مایه نگرانی سایر باورهای متعارف استرالیا شده است.

 خطابه این شخص مذهبی در روز عید فطر  که بزبان عربی گفته است: اگر تکه گوشت برهنه ای را در محلی خارج مثلا در خیابان یا در باغچه یا در پارک عمومی بگذارید و پیشکی  بیاید و این گوشت را بخورد ، مقصر کیست؟ پیشک یا گوشت برهنه. مشکل گوشت لخم است. اگر در اطاق خودش ، در خانه خودش و در حجاب خودش باشد مشکلی بوقوع نخواهد پیوست!! البته در زیر فشار افکار عمومی ایشان بار ها از سخنان خود عذر خواهی نموده ولی مردم استرالیا آنرا کافی نمیدانند و تقاضای برکناری وی را از مفتی گری دارند.

دومین اشاره وی در یک شبکه ی تلویزیونی مصر به حمایت و ابراز و اعلام بی گناهی چند جوان مسلمان لبنانی الاصل است که 6 سال پیش به چهار دختر وحشیانه تجاوز کردند و همگی به زندانهای طولانی محکوم شده اند و ضمنن غربیان را همه دروغ گو خطاب نموده است.

این طرفداری بسیار جاهلانه یی یک مفتی در کشوری که رعایت احترام به مذاهب و فرهنگ ها واجب و حتی در مدارس تدریس میشود و برای زن و مرد فرقی را در جامعه نمیتوان یافت ، سر و صدا و ناراحتیهای فراوانی ایجاد نموده و مردم و رسانه های گروهی اعتراضات فراوانی نسبت به ابراز این کلمات نژاد پرستانه و تفرقه انگیز را در جامعه ابراز حتی خواهان سلب شهروندی و اخراج وی از استرالیا شده اند. البته اینگونه سخنان وی برای بار اول نیست و ایشان بار ها سخنانی را بزبان آورده که نه فقط درخور یک شهروند استرالیایی نیست بلکه بعنوان فرد مذهبی مسئول ، ایراد چنین کلماتی را نوعی توهین به فرهنگ و باور سایر مردم استرالیا میدانند.

در میان سایر ملت های ساکن مسلمان کیش : ما مردم افغانستان نیز مورد حمله ی عقاید عامه به خاطر مسلمان بودن خود هستیم. و ما را نیز دارای طرزی  فکری الهلالی میدانند که در جای خودش بسیار هم درد آور است. چنانچه هنوز هم از مهر و تاپه ی القاعده بودن در این کشور رنج می بریم.

تحریکات شیخ هلالی که افکار عمومی مردم استرالیا را کاملاً در مورد مسلمانان به اشتباه برده است. مسلماً عواقب بدی برای ایجاد شکاف بیشتر و ایجاد نوعی سوءظن در کردار و رفتار و منویات صلح طلبانه جامعه محترم مسلمین استرالیا خواهد داشت. همانگونه که دختر خانم مسلمانی در تلویزیون رسمی و در مخالفت با این نوع طرز فکر اعلام نمود: گفتار شیخ هلالی نماینده طرز فکر مسلمانان استرالیا نیست و زنان مسلمان از وی حمایت نمیکند. ولی سوال اینجاست که  آیا فقط اعتراض و اعتراف  یک دختر مسلمان از سخنان قبیح وی کافیست تا اعتبار همه ای مسلمانان را که با طرز فکر وی اختلاف دارند در بین مردم احیا کند؟؟ یا اینکه مدیران جامعه ی ما نیاز به یک اقدام جدی و عملی دارند تا هویت ما نزد ساکنان و رسالتمندان این خانه ی مشترک مشخص و مجزا شود؟؟  به پندار من ما نیاز به یک سلسله اقدامات جدی داریم تا بتوانیم آبرومندانه و به حیث یک انسان مستقل و با هویت زنده گی کنیم.  این وظیفه ی هر فرد مسو ل و با احساس است که تا حد  توانایی اش تلاش ورزد و از ارزش های انسانی: مذهبی: فرهنگی و اجتماعی اش دفاع کند.

بسم الله رضایی "همتا" شهر ادیلید آسترالیا مورخ ۱۸/۰۱/۲۰۰۷
نوشته شده در Wed 24 Jan 2007ساعت 2 AM توسط ب.ر. "همتا"| |
   سلام و درورد دارم خدمت دوستان!

               چندی پیش مسُله حجاب دختران و زنان مسلمان در پارلمان فدرال مطرح شد. خانم بایشاپ می خواست قطعنامهُ را در مورد منع قراردادن حجاب زنان و دختران مسلمان در مکاتب دولتی و دفاتر و دستگاههای دولتی به تثبیت رساند. خوش بختانه ایشان در این اقدام کاملاً غیر دموکراتیک اش ناکام گردید. در این راستا من هم نامهُ نوشتم به یکی از روزنامه های دولتی که واقعاً تصور  هم چون جنجال های در قبال آن نداشتم که با آن بر خلاف تصورم برخوردم. این هم متن نامه و از دوستان خواهان قضاوت هستم .

Dear Editor

 

 I am writing to you about the very fundamental issue of banning the hijab in public schools, which has been the point of argument for the last two months. It has made me think about the crucial consequences of this suggestion, which was made by Ms. Bronwyn Bishop a liberal MP.

 

 Initially, president Chiraq proposed the controversial ban in France. This lead to the division among the different religious groups in France, though they wanted cohesion and tolerance. The criticism was that conspicuous religious symbols such as the hijab are divisive, due to being easily recognised.  This suggests that obvious religious symbols, such as Muslims headscarves, Jewish skullcaps or Christian crosses, create prejudice, intolerance and discrimination among the people. In reality people use symbols for their identity, faith, survival and guidance. In fact Hijab is more than wearing a piece of cloth, it is the spiritual protection from sins and corruption. 

 

In conjunction with the French decision to outlaw the wearing of Islamic headscarves in state schools and public places, banning the hijab in a tolerant, multicultural and fair-go society as Australia would be divisive and a step towards demolishing human rights. It should be pointed out that there are many other conspicuous symbols existing in our society, which could destabilise a democratic society and creates fear such as the bikies having their own very visible violent symbols. The point is that why don’t our MP’s back a push to regulate their behaviour instead of attacking a particular religious group?

 The suggestion to ban the hijab deliberately encourages religious and cultural separation and hatred in the multicultural society of Australia, rather than acceptance and improving the relation among the different religious groups. Indeed, we need integration, harmony and understanding the principles of all the religions existing in the country.

 

All in all, there is no room for decisions that gives credit to intolerance, selfishness and separation in a modern democratic society like Australia where everyone should be equal before the law. We must join our voices to stop prejudice and discrimination and improve cohesion and harmony, and learn to tolerate the diversity of religious and cultural groups because it is the test of confidence in our own identity.

 

 

Besmellah Rezaee               

 

نوشته شده در Sat 13 May 2006ساعت 2 AM توسط ب.ر. "همتا"| |