ای مه نورین تو را هم ماه گرفت
در نهایت غمزه ی دلها گرفت
ما چه کردیم که آن حدیث نای ما
ناشنیده رفتی و سورنا گرفت
آن رهی رفتی که ترکستان رود
کشور قلبت بیگانه ها گرفت
دیٌر دلت دیٌر عشق و مستی بود
آخر آنرا عقده و غمها گرفت
حیف است که معرفت متروک شد
ناگهان احساس او را جا گرفت
.
.
.
...
نوشته شده در Wed 8 Oct 2008ساعت
11 AM توسط ب.ر. "همتا"| |

